فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٤٤١ - بُوذاسُف
صد هزار چاه بود.
پير طريقت گفت:الهى گاه گويم كه در قبضۀ ديوم از بس پوشش كه بينم، باز ناگاه نورى تابد كه جملۀ بشريت در جنب آن ناپديد بود.
الهى چون عين،هنوز منتظر عيانست اين بلاى دل چيست؟چون اين طريق همه بلاست،چندين لذت چيست؟ الهى گاه از تو مىگفتم و گاه - مىنيوشيدم ميان جرم خود و لطف تو مى- انديشم،كشيدم آنچه كشيدم همه نوش گشت،چون آواى قبول تو شنيدم(عده ج ٦ ص ٨٧) سنائى گويد بندگى نيست جز ره تسليم
ور ندانى بخوان تو قلب سليم
* بندگى مقام تسليم و رضا است و مقام وارهيدن از تمام ما سواست،كه فرمود
«وجدتك اهلا للعبادة فعبدتك» حافظ گويد:
برو اى زاهد و دعوت مكنم سوى بهشت
كه خدا در ازل از بهر بهشتم مسرشت
تو و تسبيح و مصلا و ره زهد و صلاح
من و ميخانه و ناقوس و ره دير و كنشت
منعم از مى مكن اى صوفى صافى كه حكيم
در ازل طينت ما را بمى ناب سرشت
صوفى صاف بهشتى نبود هر كه چو من
خرقه در ميكدهها در گرو باده نهشت
راحت از عيش بهشت و لب حورش نبود
هر كه او دامن دلدار خود از دست بهشت
بنى جِنّ
-اين اصطلاح را شيخ اشراق در تلويحات خود بكار برده است و از اين اصطلاح قواى مدركۀ باطنى را خواسته است.
(تلويحات)
بَوادِه
-(اصطلاح عرفانى)آنچه بطور ناگهانى از عالم غيب بقلب برسد خواه موجب فرح باشد و خواه سبب اندوه، بواده گويند.
ابو القاسم قشيرى گويد:بواده از «بدهة الشيء»يعنى«فجأت»آمده است يعنى آنچه از عالم غيب بطور ناگهان وارد بر قلب شود در مقابل«هجوم»كه چيزى است كه وارد بر دل شود بقوت وقت بدون تكلف.
بَوارِح
-(اين اصطلاح نجومى و گاهشناسى است)جمع بارح و بارحه بود و باد گرم را گويند و بدين جهت گويند ايام بوارح چهل روز بود كه از هجدهم ايار شروع شود و بعضى گفتهاند از بيستم اياز بادهاى گرم شروع شود.
بُوذاسُف
-(اصطلاح ملل و نحل) يكى از كسانى است كه بقول ابو ريحان نخست مدعى نبوت گرديد،در عصر پادشاهى طهمورث ظهور كرد،كتابى