فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٤٣٧ - بَلاء
دارى،قصد راه كن،شربت بلا نوش كن و دوست را بر آن گواه كن،ور نه عافيت بناز دار،و سخن كوتاه كن.هيچ كس به بد دلى جانبازى نكرد.و به مشتى آب و گل سرافرازى نكرد،هر كه رتبت وى عالىتر،بلاء وى تمامتر،هر كه بحق نزديكتر و دل وى صافىتر،نفس وى بدست دشمن گرفتارتر،آرى بىغصه محنت قصۀ محبت نتوان خواند،بىزهر بلاء شهد «ولاء»نتوان يافت.
مصطفى را«بلاء»تمامتر و اذى وى از دشمنان بيشتر تا آنجا كه گويد
«ما اوذى نبى مثل ما اوذيت» آن بيگانگان و بيحرمتان قدر وى ندانستند و ديدۀ شناخت وى نداشتند:قصد جان او كردند و جفات وى را ميان در بستند، پيران استهزا كردند،شاعران هجو كردند، كودكان سنگ انداختند،و زنان از بامها، خاك ريختند،هر چند با او جفا كردند...
(از عده ج ٨ ص ٣١ و ج ٥ ص ٤٤٨).
و بدان كه خداى را دوستانى است كه اگر يك طرفة العين مدد لشكر بلا از روزگار ايشان گسسته گردد چنانكه اهل عالم از بىنعمتى غريوناك گردند.ايشان از بىبلائى بفرياد آيند،هر چند كه آسيب دهر و بلا بيش بينند به بلاى خويش عاشق شوند هر چند زبانۀ آتش عشق ايشان تيزتر، ايشان چون پروانۀ شمع بر فتنۀ خويش هر روز فتنهترند.
پير طريقت گفت:الهى درديست مرا كه بهى مباد،اين درد مرا صوابست با دردمندى بدرد خورسند،كسى را چه حسابست،الهى قصه اين است كه،اين بيچارۀ درد زده را چه جوابست.
(عده ج ٦ ص ٣٥٨).
حافظ ساقى بجام عدل بده باده تا گدا
غيرت نياورد كه جهان پر بلا كند
سهل گويد«البلوى من اللّه على وجهين:بلوى رحمة و بلوى عقوبة فبلوى الرحمة يبعث صاحبه على اظهار فقره الى اللّه و ترك التدبير و بلوى العقوبة يبعث صاحبه على اختياره و تدبيره»(طبقات ص ٢١٥).
انبياء در مقام بلاها بخداى پناه بردند لكن هرگز نناليدند جز«يونس» هر كه به بلاهائى درمانده بايد كه پناه بخدا برد تا او را از بلاها رهانيده بعطاى خود مشرف گرداند.
مثلا نوح پناه بحضرت خداوندى جل و علا برد «رَبِّ إِنِّي أَعُوذُ بِكَ أَنْ أَسْئَلَكَ مٰا لَيْسَ لِي بِهِ عِلْمٌ» حق تعالى او را پناه داد و خلعت سلامت و بركاتش كرامت فرمود «يٰا نُوحُ اهْبِطْ بِسَلاٰمٍ مِنّٰا وَ بَرَكٰاتٍ» ابراهيم پناه بحضرتش برده و گفت«اعوذ بالذى خلقنى فهدانى من شر من عصاه» حق تعالى او را نيز دو خلعت ارزانى داشت،خلعت خلت «وَ اتَّخَذَ اللّٰهُ إِبْرٰاهِيمَ خَلِيلاً» .و خلعت سلامت يٰا نٰارُ كُونِي بَرْداً وَ سَلاٰماً عَلىٰ إِبْرٰاهِيمَ يوسف عليه- السلام پناه بخدا برد بر «مَعٰاذَ اللّٰهِ إِنَّهُ رَبِّي» حق تعالى پناهش داد و خلعت كرامت فرمود،يكى خلعت عصمت «كَذٰلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشٰاءَ» و ديگر خلعت مملكت و مكنت «وَ كَذٰلِكَ مَكَّنّٰا لِيُوسُفَ فِي الْأَرْضِ»