فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٤٣٦ - بَلاء
بر بار خويش،گريستنى است در بلا و گريستنى است بر وفا،گريستنى است با محاق.
خواجه عبد الله گويد:
در عشق تو اى نگار ايدون گريم
و آن روز كه كم گريم جيحون گريم
آهم نرسد كنون همى خون گريم
خونم نرسد بگو مرا چون گريم
بَكْتاشِيَّة
-(اصطلاح كلامى)از فرق متصوفهاند منسوب به سيد محمد رضوى مشهور به حاجى يكتاش الولى،گويند وى به چندين واسطه از اولاد على بن موسى الرضا است،طريقتش به شيخ كرخى ميرسد اهل نيشابور بود(از طرائق ج ٢ ص ١٥٥)
بِكْر
-(اصطلاح فقهى)در وضع و وصف زنى را گويند كه با وى مجامعت نشده باشد(از كشاف ج ١ ص ١٣٧).
بَكْرِيَّه
-(از اصطلاحات كلامى است) فرقۀ بكريه اتباع بكر بن اخت عبد الواحد بن زيادند كه در بسيارى از امور موافق نظاميهاند اينان گويند خداى روز قيامت بصورت مخلوق ظهور نمايد و بزبان آدمىزاد سخن گويد اينان گويند:صاحب گناه كبيره منافق است و عابد شيطان.
(مختصر الفرق ص ١٢٩-١٣٠)
بَلْ
-(اصطلاح ادبى)كلمۀ بل در زبان عربى براى اضراب آيد يعنى اعراض از ما قبل و توجه بما بعد مانند «وَ قٰالُوا اتَّخَذَ الرَّحْمٰنُ وَلَداً سُبْحٰانَهُ بَلْ عِبٰادٌ مُكْرَمُونَ» اى بل هم عباد مكرمون و مانند «أَمْ يَقُولُونَ بِهِ جِنَّةٌ بَلْ جٰاءَهُمْ بِالْحَقِّ» و مانند «قَدْ أَفْلَحَ مَنْ تَزَكّٰى وَ ذَكَرَ اسْمَ رَبِّهِ فَصَلّٰى بَلْ تُؤْثِرُونَ الْحَيٰاةَ الدُّنْيٰا» .
در صورتى كه بعد از كلمۀ بل مفرد واقع شود آن بل عاطفه است مانند«ضرب زيد بل عمرو».و«قام زيد بل عمرو»در سيوطى است كه بل عاطفه بعد از نفى يا نهى واقع شود مانند«لا تضرب زيدا بل عمروا» (از مغنى ص ٥٩-سيوطى ص ١٧٤).
بَلاء
-(اصطلاح عرفانى)مراد از بلا امتحان دوستان است بانواع بلاها كه هر چند بلا بر بنده قوت پيدا كند قربت زياده شود و بلاء لباس اولياء است و غذاى انبياء.حضرت رسول فرمودند«اشد البلاء الانبياء ثم الاولياء ثم الامثل فالامثل نحن معاشر الانبياء اشد الناس بلاء»(لمع ص ٥٠٣) شبلى گويد«احبك الخلق لنعمائك و انا احبك لبلائك»(طبقات ص ٣٤٤).
شاه نعمت اللّه گويد:
از بلا چون كار ما بالا گرفت
مبتلائيم و بلا جوئيم ما
چشمۀ آب حياتم در نظر
خضر وقت آشنا جوئيم ما
صاحب لمع گويد:بلاء عبارت از ظهور امتحان حق نسبت به بندۀ خود است بواسطۀ ابتلا كردن آن را بابتلاآت از تعذيب و رنج و مشقت(لمع ص ٣٥٣).
پير طريقت گفت:الهى ناليدن من در درد از بيم زوال است او كه از زخم دوست بنالد،در مهر دوست نامراد است.
اى جوانمرد اگر طاقت و زهرۀ اين كار