فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٣٨٦ - بَحْرِ هَسْتى
مثابۀ درياى بيكران است و ماهيات همه امواج اين دريا ميباشد و معنى اعتبارى بودن ماهيت و اصيل بودن وجود همين است.از تطور و تموج دريا كثرات پديد آيد و لكن مىنمايد و نمىپايد و سرانجام كه فرمود إِنّٰا لِلّٰهِ وَ إِنّٰا إِلَيْهِ رٰاجِعُونَ .
جامى گويد:
بحريست نه كاهنده نه افزاينده
امواج بر او رونده و آينده
عالم چو عبارت از همين امواج است
نبود دو زمان بلكه دو آن پاينده
* عالم بود ارنئى ز عبرت عارى
نهرى جارى بطورهاى طارى
و اندر همه طورهاى نهر جارى
سريست حقيقة الحقائق سارى
كه عالم و آدم همه يك حقيقت است كه متلبس مىشود بصور،و اعراض عالم و موجودات متعينۀ متعدده مىنمايد و ظهورى نيست او را در مراتب كونى جز باين صور و اعراض چنانكه وجودى نيست آنها را در خارج بدون او.
* سوفسطائى كه از خرد بىخبر است
گويد عالم خيالى اندر گذر است
آرى عالم همه خيالست ولى
پيوسته در او حقيقتى جلوهگر است
و بالاخره ارباب كشف و شهود مىبينند كه حضرت حق سبحانه و تعالى در هر نفسى متجلى است به تجلى ديگر و در تجلى او اصلا تكرار نيست يعنى در دو آن بيك تعين و يك شأن متجلى نمىگردد و بلكه در هر نفسى به تعين ديگر ظاهر مىشود و در آن بشأنى ديگر متجلى مىگردد.
* هستى كه عيان نيست در آن در شأنى
در شأن دگر جلوه كند هر آنى
اين نكته بجوز كل يوم فى شأن
گر بايدت از كلام حق برهانى
و سر آن اين است كه حضرت حق را اسمائى است متقابله بعضى لطيفه و بعضى قهريه و همه دائما بر كارند و تعطيل بر هيچ يك جايز نه،پس چون حقيقتى از حقايق امكانيه بواسطۀ حصول شرايط و ارتفاع موانع مستعد وجود گردد،رحمت رحمانيه او را دريابد و بر وى افاضۀ وجود كند و ظاهر وجود بواسطۀ تلبس و آثار و احكام آن حقيقت متعين گردد به تعين خاصى و متجلى شود بحسب آن تعين بعد از آن بسبب قهر احديت حقيقى كه مقتضى اضمحلال تعينات و آثار كثرت صورى است از آن تعين منسلخ گردد و در همان انسلاخ بر مقتضاى رحمت رحمانيه به تعين ديگر خاص كه مماثل تعين سابق باشد متعين گردد،در آن ثانى به قهر احديت مضمحل گردد.و تعين ديگر بر رحمت رحمانيه حاصل شود و هكذا الى ما شاء اللّه.
پس در هيچ دو آن بيك تجلى واقع نشود و در هر آنى عالم بعدم رود و ديگرى مثل او بوجود آيد همچنانكه امواج دريا(رجوع شود به لوايح جامى ص ٥٣-٥٦)