فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٩٢ - امْر
كى رسد مر بنده را كو با خدا
آزمايش پيش آرد ز ابتلا
بنده را كى زهره باشد كز فضول
امتحان حق كند اى گيجكنندهايست گول
آن خدا را ميرسد كه امتحان
پيش آرد هر دمى با بندگان
تا بما ما را نمايد آشكار
كه چه داريم از عقيده در سرار
هيچ آدم گفت حق را كه ترا
امتحان كردم درين جرم و خطا
تا بهبينم غايت حكمت شها
وه كرا باشد مجال اين كرا
عقل تو از بس كه آمد خيره سر
هست عذرت از گناه تو بتر
آنكه او افراشت سقف آسمان
تو چه دانى كردن او را امتحان
امتحان خود چو كردى اى فلان
فارغ آيى ز امتحان ديگران
امتدادات ثلث
-(اصطلاح فلسفى) مراد طول،عرض و عمق است و گاه اطلاق بر صورت جسميه شود كه امتداد جوهرى است.
رجوع به جوهر شود.
(كشاف ص ١٣٢٧)
امتِدادِ جَوْهَرىّ
-(اصطلاح فلسفى) در مقابل امتداد عرضى است و آن امتدادى است كه مقوم اجسام است نه مقادير عرضى.(اسفار ج ٢ ص ١٢٥)
امْتِزاجات
-(اصطلاح فلسفه،نجوم، علوم غريبه).در اصطلاح نجوم حالات قمر را با كواكب مزاجات و ممازجات گويند بدان سبب كه ماه را با ساير كواكب پيوستگى بسيار بود و بدين وسيله طبايع آنها با يكديگر بستگى بسيار دارد.
(از بيست باب ملا مظفر.در معنى فلسفى رجوع باختلاط و تفسير ما بعد الطبيعۀ ابن رشد ص ٨٤ شود.)
امتِلاء
-(نجوم)رجوع باجتماع شود.
امتِناع
-(اصطلاح فلسفى)امتناع مقابل امكان و وجوب است و آن سلب امكان است رجوع بامكان شود.
(تهافت التهافت ص ١٠٨-اسفار ج ١ ص ٤٩ و رجوع بدستور ج ١ ص ١٩٢ شود)
امَدْ
-(اصطلاح فلسفى)مراد مدت و زمان است.
(شفا ج ١ ص ٢٢٥)
امْر
-(اصطلاح اصولى،فلسفى، ادبى،عرفانى)فرمودن و دستور دادن باشد و در اصول و ادب گفتارى است بر سبيل استعلاء و طلب علو كه آمر خود را عالى قرار دهد و كلمه«افعل»و امثال آن را صيغه امر نامند اين صيغه اغلب طلب است با لحاظ استعلاء و گاه براى طلب غير استعلائى هم آمده است مانند اباحه و گاه براى تهديد است مانند «اعْمَلُوا مٰا شِئْتُمْ» و گاه براى تعجيز است مانند «فَأْتُوا بِسُورَةٍ مِنْ مِثْلِهِ» و گاه براى تسخير مانند «كُونُوا قِرَدَةً خٰاسِئِينَ» و گاه براى اهانت مانند «كُونُوا حِجٰارَةً أَوْ حَدِيداً» و گاه براى تسويه مانند «فَاصْبِرُوا أَوْ لاٰ تَصْبِرُوا» و گاه براى تمنى مانند«الا يا ايها الليل الطويل الا انجلى»و گاه براى دعا مانند «رَبِّ اغْفِرْ لِي»