فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٤٩ - اعْيانِ ثابِتَه
و نفوس مجرده نسبت به مادون خود از آنچه در عالم كون و فساد است گر چه بلا واسطه نيز از فيض حق استفاضه مينمايند.
اسماء مفاتيح غيب و شهادت مطلقاند و اعيان ممكنه مفاتيح شهادتاند،اعيان ثابته در علم از جهت باطن،اسماء حق تعالى هستند،و موجودات خارجى مظاهر آنها هستند،و همين طور طبايع اعيان موجودۀ در خارج از جهت ظاهر،اسماء حقاند و اشخاص مظاهر آنهااند و بنا بر اين هر حقيقت خارجيه اعم از آنكه جنس باشد يا نوع،اسمى است از امهات اسماء و كلى است مشتمل بر جزئيات(شرح فصوص ص ١٥-١٧-١٩-٢٠).
شاه نعمت اللّه گويد:
گرد اعيان مدتى گرديدهام
عين اعيان عين او را ديدهام
اين اضافات از ظهور ما بجاست
ور نه بىما اين اضافات از كجاست
از اضافت بگذر و از عين هم
تا نماند جسم و روح و عين هم
شد هلاك اين عين ما در عين او
كل شىء هالك الا وجهه هو
مغربى گويد:
هست يك عين اين همه اعيان
يا مسمى است اين همه اسماء
ذات و وجه است و اسم و نعت و صفت
عقل و نفس است و طبع و شكل و هوا
جمله نقش معينات ويند
هر چه هست از زمين و هم ز سما
بهزاران هزار نقش غريب
مينمايد به خويشتن خود را
هست اندر جهان كهنه و نو
آخرين نامش آدم و حوا
بهر حال اعيان در فلسفه بمعناى خارج است وجود در اعيان يعنى وجود در خارج و بطور كلى موجودات خارجى را اعم از جواهر و اعراض اعيان گويند.
و گاهى كلمۀ اعيان اطلاق بر موجوداتى كه قائم بنفس خودند ميشود كه مرادف با ذوات است و شامل جواهر ميشوند چنانكه گويند اعيان موجودات و مراد ذوات آنها ميباشد.
(دستور ج ١ ص ١٣٧-كشاف ج ٢ ص ١٠٧٥) و بالاخره در اصطلاح سالكان اعيان صور علميه را گويند و در اصطلاح حكما ماهيات اشياء را گويند.و بالجمله از نظر عرفا اعيان صور اسماء الهيهاند و ارواح مظاهر اعيانند و اشباح مظاهر ارواحند.
اعْيانِ ثابِتَه
-اصطلاح اعيان ثابته از مصطلحات اصيل فلسفى نيست لكن منشأ آن در كلمات افلاطون و پيروانش كه قائل بمثل نوريه و صور علميهاند ديده ميشود اين اصطلاح تحولات خاصى پيدا كرده و در كلمات متكلمان بصورت ثابتات ازليه درآمده و در سخنان عرفا بصورت صور علميه و اعيان ثابته درآمده و همين اصطلاح را نيز فلاسفۀ اسلامى مورد توجه قرار دادهاند.
سيد شريف گويد اعيان ثابته در كلمات عرفا بمعناى حقايق ممكنات است در علم حق تعالى و بعبارت ديگر صور