فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ٢٤٨ - اعْيان
اعيان ثابته و استعدادات اصلى آنها،در علم حاصل ميشود و بواسطۀ فيض مقدس آن اعيان در خارج تحصل يابند،با لوازم و توابع خود و اشياء مادام كه موجود در علم نشوند موجود در عين نخواهند شد (شرح فصوص قيصرى).
شاه نعمت اللّه گويد:
عين ثابت عالم علمست و فيض منبسط
عين موجود آنكه اشيا را بجمع آراستى
و باز گويد:
باز اعيان ظل اسماء حقند
باز اسماء ظل ذات مطلقند
ذات او در اسم پيدا آمده
اسم در اعيان هويدا آمده
اسم و عين و روح و جسم اين هر چهار
ظل يك ذاتند نيكو ياد دار
باز قيصرى گويد:اعيان بر حسب امكان وجود آنها در خارج و امتناع آن بر دو قسماند يكى ممكنات و ديگر ممتنعات، و ممتنعات نيز بر دو قسماند يكى آنكه منحصر بفرض عقل است،مانند شريك بارى و اجتماع نقيضين و ضدين در موضوع خاص و محل معين و واحد كه امور متوهمه است كه نتيجه عقل مشوب بوهم است.
و قسم ديگر از ممتنعات خارجى امور ثابتهاند در نفس الامر و موجود در علم حقاند و از لوازم ذات اويند زيرا صور غيبى مختص بباطناند از آن جهت كه ضد ظاهرند زيرا براى باطن وجهى است كه با ظاهر جمع ميشود و وجهى ديگر است كه با ظاهر جمع نمىشود،ممكنات از قسم اولاند و ممتنعات از قسم دوم.
و چون اين اسماء طالب باطن و هارب از ظاهرند وجودى در خارج ندارند و صور آنها وجودات علميهاند و ممتنعة- الاتصاف بوجود خارجى عينىاند و عقلا را شعورى باين قسم نباشد و آن را مدخليتى در آن نه و اطلاع بر آن امور از مشكاة نبوت و ولايت و ايمان است،پس ممتنعات حقايق الهيهاند كه از شأن آنها عدم ظهور در خارج است چنانكه شأن ممكنات ظهور در خارج است.
و لكن باعتبار مظاهر خارجى همه آنها موجودند در خارج زيرا بلسان استعداد خود طالب وجود عينىاند،و اعيان ممكنه منقسم ميشوند باعيان جوهريه و اعيان عرضيه و اعيان جوهريه تمامى متبوعاند و اعيان عرضيه تابعاند.
و اعيان ثابته از آن جهت كه صور علميهاند موصوف بمجعوليت نمىباشند زيرا آنها در اين هنگام معدومند در خارج و مجعول بايد موجود در خارج باشد چنانكه صور علميه و خياليۀ ما متصف به مجعوليت نمىباشند مادام كه در خارج موجود نشوند زيرا اگر بتوان گفت كه آنها مجعولاند ممتنعات خارجى نيز مجعول خواهند بود زيرا آنها نيز صور علميهاند پس تعلق جعل بآنها از لحاظ انتساب بخارج است و جعل آنها نيست مگر ايجاد آنها در خارج و باين معنى متعلق جعلاند.
و هر يك از اعيان مانند جنساند نسبت به مادون خود و واسطۀ در ايصال فيضاند بما تحت خود از وجهى تا آنكه منتهى شود باشخاص مانند واسطۀ عقول