فرهنگ معارف اسلامی - سجادی، جعفر - الصفحة ١٩١ - اسْماءِ شَرْعِيّه
اسم اعظم كارساز ذات اوست
عقل كل يك نقطه از آيات اوست
اسم اعظم مينمايد صورتش
اين معمى ميگشايد صورتش
صورتش آئينۀ گيتىنماست
معنى او پردهدار كبرياست
و باز گويد تمام اسماء خدا اسم اعظمند.
جملۀ اسماء او از اسم اعظم خواندهايم
اسم او گر بايدت اسماى او اسماى ما
شاه نعمت اللّه ولى بعضى از اسماء اللّه را بصورت نظم درآورده است ازين قرار اسم الباطن طبيعت را نگه دارد مدام لاجرم در جمله عالم يار ياران يافتم
رق منشور هيولا نقش بستم در خيال
آن محل در صورت زيباى خوبان يافتم
اسم الاخر در و مستور و او مستور ازو
يافتم عنقا ولى از خلق پنهان يافتم
عنبر و كافور با هم ساخته جسم خوشى
اسم الظاهر درو با چار اركان يافتم
بر جبين مشترى بنوشته اسم العليم
در سرا بستان او موسى عمران يافتم
بر فراز مسند بهرام هارون ديدهام
اسم القاهر بخواندم قهر خاقان يافتم
اسم المحيى ز ديوان عطار خواندهام
عيسى مريم در آنجا مير ديوان يافتم
نور عالم ديدهام در آسمان اين جهان
روشن از اسم مبين چون ماه تابان يافتم
الشكور از كرسى حق خواندهام بىاشتباه
از تو جنت ديدم و انعام و احسان يافتم
اسم القابض ز آتش جوى و محيى از هوا
تا بيابى همچو من زيرا كه ايشان يافتم حى بجواز آب و باز از خاك اسم المميت
شش جهات اين سرا از چار اركان يافتم
در معادن خوش تجلى كرده اسم العزيز
عزت هر خواجه را از آن عزيزان يافتم
اسم الرزاق اگر خواهى طلب كن از نبات
المذل در شأن مسكينان حيوان يافتم
جنيان را يافتم نازك ز اسم اللطيف
بشنو از من اين لطيفه كز لطيفان يافتم
اسْماءُ اْلحُسْنَى
-نامهاى خدا است.
(اسفار ج ٣ ص ٨٩)
اسماء سبعه
-(اصطلاح عرفانى) عبارت از:حيوة،علم،قدرت،ارادت، سمع،بصر و كلام.
(اصطلاحات صوفيه خطى ٣٢٦)
اسْمِ انّ
-(اصطلاح ادبى)رجوع بحرف مشبهه شود.
اسْماءِ شَرْعِيّه
-(اصطلاح اصولى و كلامى)ابن حزم گويد:اكثر اسماء شرعيه موضوعلههاى خاص پيدا كردهاند كه عرب تا آن تاريخ آنها را نمىدانسته است و اين كار بموجب وحى الهى شده است مانند صلاة كه در اصل بمعنى دعا بوده است و در شرع اسلام باوضاع و هيات و سكنات خاصى اطلاق شده است با ركوع و سجود مخصوص و با لباس و مكان و اذكار محدود و با طهارت مخصوص كه هرگاه بغير از آن اوضاع و احوال انجام شود باطل و بلا اثر است.
(رجوع به ملل و نحل ابن حزم ج ٣ ص ١٩٦ شود)