شرح محقق بارع جمال الدين محمد خوانسارى بر غُرر الحكَم و دُرَر الكَلم - آقا جمال خوانسارى - الصفحة ٧ - ٣٧٢١ ان استنمت الى و دودك فاحرز له من امرك و استبق له من سرك ما لعلك ان تندم عليه و قتاما
خواهد كه نيكبخت ترين مردم باشد به آن چه دانسته يعنى از راه تمتع و بهره يافتن بآن بايد كه عمل او به آنها زياده باشد از ديگران، و ممكن است كه مراد اين باشد كه اگر خواهى كه از جمله جمعى باشى كه نيكبخت ترين مردم اند بسبب آنچه دانسته پس عمل كن بآن تا از جمله ايشان باشى. و بنا بر اين محتاج نيست بضميمه آنچه مذكور شد كه عمل را زياد كن بر ديگران تا نيكبختتر از همه باشى.
٣٧٢٠ ان اردت قطيعة اخيك فاستبق له من نفسك بقية يرجع اليها ان بدا له ذلك يوما ما.
اگر خواهى بريدن از برادر خود پس باقى بگذار از نفس خود باقى مانده كه برگردد او بسوى آن اگر پديد آيد از براى او اين يك روزى مراد اين است كه اگر خواهى كه از كسى از برادران مؤمن ببرى بالكليه مبر از او و بقيه احسانى بگذار از نفس خود نسبت باو كه اگر او خواهد يك روزى دوستى كند با تو رجوع كند بآن بقيه و آن را منظور دارد بخلاف اين كه بالكليه از او بريده باشى چه ديگر امرى نمىماند كه او آن را منظور دارد و رجوع كند باعتبار آن بدوستى تو. و در اين كلام اشاره است باين كه بريدن از برادر خود معقول نيست مگر در وقتى كه او از اين كس بريده باشد و با وجود اين بايد كه بقيه احسانى نسبت باو گذاشت كه اگر او پشيمان شود و خواهد كه دوستى كند آن را ملاحظه كند و وسيله دوستى سازد.
٣٧٢١ ان استنمت الى و دودك فاحرز له من امرك و استبق له من سرك ما لعلك ان تندم عليه و قتاما.
اگر آرام بگيرى بسوى دوست خود پس حفظ كن از براى او از امر خود و باقى گذار از براى او از سر خود آنچه را بسا باشد كه پشيمان شوى بر آن يك وقتى.
يعنى هرگاه آرام گيرى با دوستى همه امور خود و اسرار خود را باو مگو بلكه آنچه را كه پشيمان شوى از اظهار آن باو بر تقدير زايل شدن دوستى ميانه شما آنها را اظهار