تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥١٨ - چون وطن دوستى معلول حب ذات است لذا محبت بوطن قابل شدت و ضعف و در معرض هستى و نيستى است
مى گيرد . وطن دوستى كه مورد بررسى ما است ، مانند همهء موضوعات مورد علاقه بايستى پاسخگوى تحول و تكامل روحى انسان بوده باشد .
ابن سينا و ابن رشد و محمد بن زكرياى رازى ديگر نمى توانستند زادگاه خود را چنان مورد پرستش قرار بدهند كه جهان آن دوران و قرون و اعصار بعدى را قربانى آن ده ناچيز خود نمايند . بايد كتاب بىنوايان ، ويكتور هوگو را از زادگاه محدود خود بر دارد و بر فراز قلهء اعصار و قرون بگذارد ، تا جوامع ديگر بتوانند معناى انسان جهانى را درك كنند .
اين وطنها به منزله ارحام مادران است كه نمى تواند دست و پاى جنين را در توى خود ميخكوب كند .
مخصوصاً در آن هنگام كه هوى پرستان كامجوى جوامع مى خواهند ده يا شهر يا كشور يا قارهاى را مى دانى براى تاخت و تاز تمايلات بىمحاسبهء خود قرار بدهند و آشيانه هاى طبيعى انسانها را ويران بسازند -
سعديا حب وطن گر چه حديثى است صحيح نتوان مرد به سختى كه در اين جا زادم
اگر عين همان تحول و تكامل طبيعى كه براى جنين پيش مى آيد و او را از وطن شكم مادر بيرون مى كشد و در وطن وسيعترى بنام خانواده و سپس در وطن بزرگتر و بزرگترى مانند جامعه و كشور قرار مى دهد ، و او را مشمول رسوم و آداب و مقررات كشورى مى نمايد ، در ارواح انسانها به وسيلهء مربيان روحى و سياست مداران انسان دوست انجام مى گرفت بدون ترديد مسئله وطن و وطن دوستى با منطقىترين وجه حل و فصل و عالىترين بهره بردارى از اين احساس امكان پذير مى بود ، اما متاسفانه ما تا كنون به همان مقدار با مسئلهء وطن و وطن دوستى آشنايى داريم كه به مسائل عاليهء انسان جهان وطنى . و آشنايى ما بهر دو موضوع از يك عده مسائل سطحى تجاوز نمى كند .