تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٥٤ - بيان آن كه حق تعالى صورت ملوك را سبب مسخر كردن جباران كه مسخر حق نباشد ساخته است چنان كه موسى عليه السلام باب صغير ساخت بر ربض قدس جهت ركوع جباران بنى اسرائيل وقت در آمدن كه ادخلوا الباب سجداً و قولوا حطة نغفر لكم
داراى اعتدال روانى بدون گره زدن روان خود به موضوعات معينى كه ما آن را پرستش بمعناى عمومى اصطلاح مى كنيم ديده نشده است . گره زدن و وابسته كردن روان بيك موضوع ، غير از دانستن و دوست داشتن آن موضوع است ، مثلًا فرض كنيم فردى از انسانها تنها چيزى كه روان او را جلب مى كند ، عدالت اجتماعى است .
مسلم است كه دانستن اين كه عدالت اجتماعى چيست ؟ مسئله ايست ، و ميل به تحقق عدالت اجتماعى مسئلهء ديگرى است و عقيده و گره زدن و وابسته نمودن روان به عدالت اجتماعى مسئلهء ديگرى دانستن عدالت اجتماعى و ميل به تحقق آن در تفسير روان يك شخص كافى نيست ، در صورتى كه گره زدن و وابسته نمودن و اعتقاد به عدالت اجتماعى به صورت يكى از عناصر شخصيت آدمى در مى آيد و بدون درك آن ، روان شخص مفروض قابل تفسير نيست .
لذا پرستش بمعناى اعتقاد و وابستگى روان يك مفهوم بسيار وسيعى است كه با مصاديق گوناگون در شخصيت روانى افراد به وجود مى آيد و عنصر مهم آن به شمار مى رود . استدلال منطق روانى - جهانى كه به اين ادعا وجود دارد اين است كه : چنان كه عقل انسانى در ما فوق حواس طبيعى قرار گرفته محسوسات و دريافت شده هاى جاريه در جهان خارجى و داخلى را تنظيم نموده ، از آنها كليات انتزاع مى كند و آن كليات را به موارد خود تطبيق مى نمايد ، همچنين شخصيت روانى انسان داراى نيرويى است كه انسان را به جستجوى موضوعى وادار مى كند كه آن موضوع در ما فوق شخصيت او قرار گرفته و مى تواند او را از موقعيت خودش بالاتر بكشد . اين موضوع همان ايده آل است كه بشر معتدل بدون آن ايده آل اگر هشيار باشد زندگى خود را مانند بار كم و بيش سنگينى مى بيند كه بايد بدوش بكشد . بنا بر اين دليل ، بشر در همه حال و در همهء شرايط اگر اعتدال روانى را از دست نداده باشد ، در حال پرستش يا به عبارت معمولى در حال اعتقاد و وابستگى روحى خواهد بود . موضوع اين پرستش و اعتقاد