تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٤٠ - ١٢ - آيا رابطهء عليت مولود خيال آدمى است ؟
« آن نيرويى كه يك شيء ذهنى بدان وسيلهء شيء ذهن ديگرى را پديد مى آورد ، از روى انديشه هاى آن دو شيء قابل كشف نيست » . [١] و بنا بر اين ، فقط از راه تجربه مى توانيم بر علت و معلول علم حاصل كنيم نه از راه تعقل يا تفكر . مى گويد : اين قول كه « آن چه آغاز مى شود بايد داراى علتى باشد » قولى نيست كه مانند اقوال منطق ايقان مستقيم داشته باشد . [٢] . . . شايد رابطهء لازم ( ميان علت و معلول ) به استنباط بستگى داشته باشد و نه به عكس ، يعنى رؤيت فلان باعث انتظار بهمان مى شود و لذا ما را به اين اعتقاد راهبرى مى كند كه يك رابطهء لازم بين فلان و به همان موجود است ، اين استنباط را عقل تعيين نمى كند ، چه در اين صورت لازم مى آيد كه وحدت شكل طبيعت را فرض بگيريم و حال آن كه اين وحدت ضرورت ندارد . اين استنباط فقط از تجربه حاصل مى شود « . [٣] مطلبى را كه هيوم در مجموع عبارت گذشته بيان مى كند ، اگر چه مورد انتقاد شديدى از طرفداران سر سخت قانون عليت چه در شرق و چه در غرب قرار گرفته
[١] به عبارت روشنتر هر يك از دو دسته رويدادها كه يكى علت و ديگرى معلول ناميده شده است اگر مورد تحليل دقيق قرار بگيرد ، به اجزاء و پديده هايى تجزيه مى شود ، كه آن اجزاء به هيچ وجه رابطهاى به نام عليت در بر ندارد بلكه چنان كه ما در مباحث گذشته گفتيم : با حقيقتى روبرو مى شويم كه به جهت داشتن خاصيت معين و ارتباط با اشياء ديگر موقعيتى را از دست داده و در موقعيت ديگر بروز نموده است . .
[٢] ظاهر اين مطلب چنين مى رساند كه هيوم تصادف را جايز مى داند ، ولى چنان كه در ص ٣٠٧ از تاريخ فلسفهء غرب آمده است : هيوم مى گويد : « ما از علت و معلول مفهوم ديگرى نداريم ، جز مفهوم دو شيء كه هميشه به يكديگر متصل بودهاند . . . ما نمى توانيم به دليل اين اتصال وارد شويم . » و جلال الدين در مقابل اين ناتوانى هيوم مى گويد : تو حق دارى ، زيرا نظرى به ما فوق اين رويداد نينداختهاى كه بدانى : اين همه روابط و اتصال و تعاقب بدون طناب ضرورت از كجا سرازير مى گردد . .
[٣] تاريخ فلسفهء غرب كتاب سوم ، برتراند راسل ، ص ٣٠٤ و ٣٠٥ و ٣٠٦ . .