تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٩١ - حساسيت شديد وجدانهاى آدميان در بارهء خون ريخته شده مقتضاى داورى خداوندى است
به همين جهت است كه تمام اديان و مكتبهاى اخلاقى و انسانى زير بناى مسائل خود را زندگى و مرگ انسان و شئون و چگونگىهاى آن دو قرار دادهاند . حساسيت انسانها در بارهء خونى كه بنا حق ريخته مى شود ، وجدانهاى آدميان را خود آگاه يا ناخود آگاه مى شوراند ، گويى قطرات آن خون ريخته شده از پياله ايست كه تمام خونهاى آدميان را در يك جا جمع كرده است . اين حساسيت وجدانى نمى تواند جنبهء طبيعى داشته باشد ، بلكه چنان كه جلال الدين متوجه شده است ناشى از داورى خداوندى است كه پيش از رستاخيز براى حفظ جان آدميان و تلخى احساس نقص در پيكر مجموعى انسانها صورت مى گيرد ، زيرا انسان در حال اعتدال روانى با قطع نظر از اين كه كشته شدن يك انسان ممكن است ضررى را هم بر او وارد بسازد يا سودى را از دست او بگيرد يك حالت شكنجهء روحى همراه با بهت پر معنايى را در درون خود در مى يابد كه قابل تفسير با دل سوزى به هم نوع و ستم طبيعى نيست ، چنان كه احياى يك انسان و نجات دادن او از مرگ بدون انگيزگى سود و زيان ، نوعى از لذت روحى و شكفتگى را در درون آدمى به وجود مى آورد .
اين دو پديدهء شگفت انگيز نمى تواند به چيزى جز اتحاد انسانها در يك روح كلى يا در قلمرو يك مشيت ما فوق طبيعى مستند بوده باشد . آن روح كلى يا مشيت ما فوق طبيعى است كه قطرات خون ريخته شده را در دلهاى آدميان به تموج در مى آورد و موضوع خون را به عنوان با اهميتترين رويداد براى مردم قابل پذيرش مى سازد .
اما با نظر به حقيقت دوم - يعنى موضوع خون با نظر به موقعيتهايى كه انسانها در زندگانى دارند ، به اضافهء اين كه در تمام دورانها و جوامع از قديمترين تاريخ بشرى تا كنون ، مشمول قانون بوده است ، يعنى ريختن خون يك انسان به حمايت قانونى نيازمند بوده است كه آن را تجويز نمايد .
( اگر چه قوانين از نظر منطقى و غير منطقى بودن در نزد اقوام و ملل مختلف بوده است ) هيچ موقعيتى را در صحنه هاى زندگى فردى و اجتماعى نمى بينيم كه مجوز