تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٩٠ - حساسيت شديد وجدانهاى آدميان در بارهء خون ريخته شده مقتضاى داورى خداوندى است
كه در يك جنگل بىكران از درخت به زمين مى فتد ، حادثه ايست ، زهر خوردن سقراط هم حادثهء ديگر . وزيدن بادى در صحرا و بحركت در آوردن بوته هاى خار در مسير طولانى خود ، رويدادى است و بروز تمدنها يكى پس از ديگرى و سقوط آنها هم رويدادهاى ديگرى است .
مسلم است كه اين همه وقايع گوناگون در وجدان و انديشهء آدمى بىكسان تأثير نمى كنند ، بلكه تأثير آنها از صفر گرفته تا بىنهايت متفاوت است .
اين تفاوت ناشى از دو حقيقت است .
حقيقت يكم - واقعيت خود حوادث است . ملاك تفاوت حوادث چنان كه در بالا اشاره كرديم مربوط به مقدار اهميت آنها است در عرصهء هستى و هدف آن ، زيرا روشن است كه حركت يك بوتهء خار در دستگاه با عظمت هستى داراى آن اهميت نيست كه انفجار كهكشانها و به وجود آمدن هزاران منظومهء شمسى در فضا ، چنان كه نگاه بىاختيارى كه در موقع راه رفتن بيك سنگ ريزه در زير پايتان مى اندازيد از نظر اهميت قابل مقايسه با نگريستن يك قاضى دادگر در پروندهء شخص متهم به جنايت ، نمى باشد .
زيرا بودن يك سنگ ريزه در كوچه و بيابان و نبودن آن ، همچنين مورد توجه قرار گرفتن آن به شما يا غفلت شما از آن ، نه حرفى از كتاب هستى را جا به جا مى كند و نه در گردونهء حيات شما تأثير مى بخشد . در صورتى كه نگريستن يك قاضى داد گر به پروندهء شخص متهم به جنايت ، نگاهى است كه نتيجهء زندگى و مرگ انسان يا انسانهايى را در بر دارد .
حقيقت دوم - موقعيتهايى كه خود انسانها در مقابل رويدادهاى هستى و انسانى دارند ، با اختلاف ديدگاهى كه مقتضاى هر يك از آن موقعيت ايجاب مى كند ، به طورى كه ممكن است ناچيزترين رويداد به يك فرد با عظمتترين حادثهء پر معنى به كس ديگر بوده باشد . موضوع زندگى و مرگ آدميان با نظر به حقيقت يكم ، كه اهميت واقعيت نمودها است ، در درجهء اول از واقعيات قرار گرفته است