تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٦٨ - تضرع آن شخص از داورى داود عليه السلام
حكم كردن داود عليه السلام بر صاحب گاو كه از سر گاو برخيز و تشنيع صاحب گاو بر داود عليه السلام
تفسير ابيات
حكم كردن داود عليه السلام بر صاحب گاو كه از سر گاو برخيز و تشنيع صاحب گاو بر داود عليه السلام
((٢٤١٩)) گفت داودش خمش كن رو بهل اين مسلمان را ز گاوت كن به حل
((٢٤٢٠)) چون خدا پوشيد بر تو اى جوان رو خمش كن حق ستارى بدان
((٢٤٢١)) گفت وا ويلا چه حكم است اين چه داد از پى من شرع نو خواهى نهان ؟
((٢٤٢٢)) رفته است آوازهء عدلت چنان كه معطر شد زمين و آسمان
((٢٤٢٣)) بر سگان كور اين استم نرفت زين تعدى سنگ و كُه بشكافت تفت
((٢٤٢٤)) هم چنين تشنيع مى زد بر ملا كالصلا هنگام ظلم است الصلا اين چنين ظلم و جفا بر من مكن يا نبى الله مگو زينسان سخن
تفسير ابيات حضرت داود عليه السلام به صاحب گاو مى گويد : برو حرف نزن ، ادعايت را رها كن ، اين مسلمان را در بارهء گاو حلال كن ، [ البته مقصود از حلال اين نيست كه صاحب گاو واقعاً مى توانست گاو را بان فقير حلال كند ، چون بنا به بقيهء داستان گاو مال او نبود تا حلالش كند ، در حقيقت مى خواهد بگويد : از ادعا دست بردار و گاو را مطالبه مكن ] اى جوان ، حال كه خداوند راز ترا پوشانيده است ، تو هم خاموش باش و حق پرده پوشى خدا را بجاى بياور .
مدعى گاو فرياد وا ويلا مى زند و مى گويد : اين چه حكم و عدالت است ؟ اى داود ، مى خواهى براى من شريعت نو تأسيس كنى ؟ تو آن پيامبر دادگرى كه آواز عدالت تو چنان در جهان گسترده است كه زمين و آسمان را معطر ساخته است .
اين ستم را بر سگ كور روا نمى دارند . از هيبت اين ستم سنگ و كوه مى شكافد بدين سان داد و فرياد و خشونت راه انداخته و مى گفت : مردم آگاه باشيد كه هنگام ظلم است .
اى پيامبر خدا ، اين گونه ظلم و جفا بر من روا مدار و اين گونه قضاوت مفرما .