تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٥٦٥ - بيان آن كه عشق جالينوس بر اين حيات دنيا بود كه هنر او همين جا به كار مى آيد و هنرى نورزيده است
بيان آن كه عشق جالينوس بر اين حيات دنيا بود كه هنر او همين جا به كار مى آيد و هنرى نورزيده است
((٣٩٦٠)) آن چنان كه گفت جالينوس راد از هواى اين جهان و از مراد
((٣٩٦١)) راضيم كز من بماند نيم جان كه ز كون استرى بينم جهان
((٣٩٦٢)) گربه مى بيند به گرد خود قطار مرغش آيس گشته بوده است از مطار
((٣٩٦٣)) يا عدم ديده است غير اين جهان در عدم ناديده او حشر نهان
((٣٩٦٤)) چون جنين كش مس كشد بيرون كرم مى گريزد او سپس سوى شكم
((٣٩٦٥)) لطف رويش سوى مصدر مى كند او مفر در پشت مادر مى كند
((٣٩٦٦)) كه اگر بيرون نهم زين شهر گام اى عجب ديگر نبينم اين مقام
((٣٩٦٧)) يا درى بودى در اين شهر وخم تا نظاره كردمى اندر رحم
((٣٩٦٨)) يا چو چشم سوزنى را هم بدى كه ز بيرون آن رحم ديده شدى
((٣٩٦٩)) اين جنين هم غافل است از عالمى هم چو جالينوس او نامحرمى
((٣٩٧٠)) او نداند كان رطوباتى كه هست آن مدد از عالم بيرونى است
((٣٩٧١)) آن چنان كه چار عنصر در جهان صد مدد دارد ز شهر لا مكان
((٣٩٧٢)) آب و دانه در قفس گر يافته است آن ز باغ و عرصهاى در تافته است
((٣٩٧٣)) جانهاى انبيا بينند باغ زين قفس در وقت نقلان و فراغ
((٣٩٧٥)) پس ز جالينوس اين قول افتريست پس جوابم بهر جالينوس نيست
((٣٩٧٦)) اين جواب آن كس آمد كاين بگفت كه نبودستش دلى با نور جفت
((٣٩٧٧)) مرغ جانش موش شد سوراخ جو چون شنيد از گربگان او عرجوا
((٣٩٧٨)) ز ان سبب جانش وطن ديد و قرار اندرين سوراخ دانيا موش وار
((٣٩٧٩)) هم در اين سوراخ بنايى گرفت در خور سوراخ دانايى گرفت
((٣٩٨٠)) پيشه هايى كه مر او را در مزيد اندرين سوراخ كار آيد گزيد