تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٤٥١ - مطلب دوم ممكن است گفته شود كه عقل آدمى يكى از حجج الهى است كه در نهاد او فعاليت مى كند
جزئى تجربى نظرى است ) در اصول عقلانى با آن همه اختلاف روبه رو است ، چه رسد به احكام شرعى الهى .
يعنى با نظر به نارسايى عقل نظرى در بارهء احكام ، اين مسئله كه علت را به طور قطع بتوانيم استنباط كنيم و بهمهء موضوعات مربوط جارى كنيم امكان ناپذير مى باشد .
مطلب دوم : ممكن است گفته شود : كه عقل آدمى يكى از حجج الهى است كه در نهاد او فعاليت مى كند .
آيا جلوگيرى از قياس و تنقيح مناط باز داشتن حجت الهى ( عقل ) از فعاليت نيست ؟ پاسخ اين سؤال روشن است ، زيرا فعاليت عقل را در اصول و قوانين روشن و بديهى مانند مثال فوق هيچ كس نمى تواند منكر شود و به همين جهت است كه شيعهء اماميه عقل را يكى از منابع چهارگانه اجتهاد مى شمارد . آن چه كه موجب عدم تأمين نظريهء يك مجتهد است ، همان امكان خطاهاى زياد در احكام عقل نظرى جزئى است .
به همين جهت است كه ابو اسحاق شاطبى كوشش مى كند كه مسئلهء قياس را از استناد صد در صد به عقل بر كنار نموده و به منابع شرعى متكى نمايد . او پس از بيان سه اعتراض به نظريه خود مى گويد : اما آن اعتراض اول كه مى گويد :
اين نظريهء شما ( شاطبى ) همان نظريهاى است كه فرقه ظاهريون مى گويند و معتقدند كه بايد به ظواهر نصوص بدون كوچكترين زيادى و كمى عمل كرد و حاصل اين نظريه ، بىاعتبار ساختن معقول و طرد قياس است ، با اين كه گذشتگان به قياس عمل كردهاند . جوابش اين است كه قياس از قبيل تصرفات و فعاليتهاى محض عقلانى نيست : بلكه با نظر به ادله و ملاحظه اطلاق و تقييد و ساير شئون ادله مى باشد . وقتى كه شرع بما مى گويد : شما مى توانيد موضوعى كه مسكوت گذاشته شده است به منصوص معتبر الحاق كنيد و اين از امورى است كه شارع آن را خواسته و بان دستور داده و پيامبر ما را بان آگاه ساخته است ، و ما به اين دستور عمل كنيم ، در اين صورت ما به