تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٩٤ - ٢ - نظرى به حقيقت و پديدهء زندگى در مقابل مرگ
فيزيولوژى و شناسايىهاى عضوى تفسير و تشريح نمود . بلى ، ماده زندگى فرضا همان كلوئيدى و يا سريشمى است ، و ليكن غريزه توالد و تناسل و انفعالات عاطفى و ده ها امثال اين معانى را در مورد مزبور چگونه تشريح كنيم ؟ بلى مركز حافظه را مخ مى دانيم ، ولى هزاران حوادث ضد و نقيض و تحولات مادى مغز را با بقاء ميلياردها واحد در حافظه در طول زندگى كه در يك مركز مادى جمع مى گردند ، نمى توان با قوانين فيزيولوژى و شناسايىهاى عضوى تفسير نمود . غالبا خود دانشمندان فيزيولوژى هم از اين نكته غفلت نورزيدهاند . آنان نيز مانند علماء پسيكولوژى اين حقيقت را دريافتهاند كه : مواد محسوسه زندگى از قبيل سلولها محصولات غير مادى ايجاد مى كنند ، ولى آنان با جملهء معروف ( خواص زندگى كيفيتهايى است كه از كميتها ايجاد مى گردد ) مى توانند كار تخصصى خود را انجام بدهند . ما هم ترديدى نداريم كه : در آن عصر كه اين جمله از فرمول وسيع فلسفى بفرمول دقيق رياضى و فيزيكى مبدل گردد ، معماى زندگى حل و فصل خواهد شد ، متاسفانه تا كنون اين جمله را اگر چه در كتابهاى فيزيولوژى مى نويسند ، با اين حال هنوز يك معناى فلسفى را در بر دارد . و بهر حال اگر بخواهيم مثالى براى اين مسئله بغرنج بيان كنيم بايد قطعات منظرهاى را بياد آوريم كه اجزاى آن قطعات مركب از حقايق مادى است از قبيل رودخانه و درختان سبز و چمنزار شاداب و غيره ، ولى اجتماع اين قطعات قابل كميت ، كيفيت خوش آيندى را ايجاب مى كند و آن كيفيت و چگونگى قابل سنجشهاى كمى نبوده و با قوانين مادى قابل توضيح نيست . بلى ، تفاوت ميان تبديل كميت بكيفيت در مثالى كه گفتيم ، با زندگى ، در اين است كه عمده درك كيفيت و زيبايى آن در منظرهء مزبور مربوط به احساس ما بوده ، در صورتى كه در حقيقت زندگى با قطع نظر از انعكاس در احساس ما ، پديدهاى بنفسه به عنوان كيفيت واقعيت خارجى دارد . يعنى در موجود زنده تمايل ببقاء و توليد مثل و عاطفه و احساس و اراده و در زنده هاى عالىتر مانند انسان ، تجسيم و حس زيبا شناسى و تفكر و اختيار ، كيفيتهايى هستند كه واقعيت خارجى دارند ، با در نظر گرفتن مضامين جملات گذشته و تصديق اين كه مواد زندگى حقايقى هستند كه پديده هاى غير قابل كميت را نتيجه مى دهند نظريهء آن علماء زيست شناسى و بخصوص دانشمندان فيزيولوژى كه مى گويند : حدود بحث از نمودهاى زندگى عبور ننموده و فقط در تشريح وقايع محسوسه متوقف مى گردد ثابت گشته و راجع بحقيقت فلسفه عاليه زندگى ، بيانات علمى و فلسفه ما كوتاه مى گردد ، با اين كه فعلا در نصف دوم قرن بيستم زندگى مى كنيم ، موقعى كه شعرا و