تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٣٠٥ - تن شناسان و صورت پرستان را با جان پاك انسانى - الهى چكار ؟ ؟
آن مردم ] گفتند : ما طفل نوزادى را در گهواره چگونه به سخن گفتن وادار كنيم ؟ . كودك از گهواره بانگ بر آورد ، منم بندهء خدا ، كتاب بر من داده و مرا پيامبر قرار داده است و مرا مبارك گردانيده هر كجا باشم . و مرا مادامى كه زنده هستم به نماز و زكات توصيه فرموده است . [ و همچنين دستور داده است : ] به مادرم نيكو كار باشم ، خدايم مرا جبار شقى نيافريده است . درود بر من روزى كه از مادر متولد شدهام و روزى كه از دنيا مى روم و روزى كه زنده مبعوث خواهم گشت ) .
« اَلْيَوْمَ نَخْتِمُ عَلى أَفْواهِهِمْ وَتُكَلِّمُنا أَيْدِيهِمْ وَتَشْهَدُ أَرْجُلُهُمْ بِما كانُوا يَكْسِبُونَ . » ٣٦ : ٦٥ [١] ( در امروز ( رستاخيز ) بدهانهاى آنان مهر مى زنيم ، دستهايشان با ما سخن خواهند گفت و پاهايشان به آن چه كه اندوخته بودند ، شهادت خواهند داد . )
((٣١٩٠)) تن شناسان روز ما را گم كنند آب نوشان ترك مشك و خم كنند
((٣١٩١)) جان شناسان از عددها فارغند غرقهء درياى بىچونند و چند
((٣١٩٢)) جان شو و از راه جان جان را شناس يار بينش شو نه فرزند قياس
تن شناسان و صورت پرستان را با جان پاك انسانى - الهى چكار ؟ ؟
وقتى كه تمام حواس و ادراكات انسانى در شناخت انسان و جهان به نمودهاى جسمانى و رنگ و شكل و عدد خيره مى گردد ، موقعى كه همهء انديشه و تجسيم و تخيل و حتى حدس و كشفهاى ظريف انسانى به عرض و طول و سود و زيان و اندازه گيرىهاى
[١] سوره يس ، آيهء ٦٥ . .