تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٠ - آيه
خيالات از كجا سرازير مى شوند ؟
بحث يكم
((٣٠٤٦)) ديده بان دل نبيند در مجال كز كدامين ركن مى آيد خيال
((٣٠٤٧)) گر بديدى مطلعش را ز احتيال بند كردى راه هر ناخوش خيال
((٣٠٤٨)) كى رسد جاسوس را آن جا قدم كه بود مرصاد و در بند عدم
خيالات از كجا سرازير مى شوند ؟
مضمون ابيات فوق چنين مى نمايد كه خيالات به طور مستقيم از طرف خداوندى به درون آدميان سرازير مى شوند .
جلال الدين موضوع پديده هاى روانى را در مثنوى بارها متذكر شده و گاهى همهء آنها را عموما به خدا نسبت داده است ، از آن جمله گفته است :
باز بىشك بيش از آنها مى رسد آن چه از حق سوى جانها مى رسد آن چه از جانها به دلها مى رسد آن چه از دلها به گلها مى رسد مى رود بىبانگ و بىتكرارها تحتها الانهار تا گلزارها
در جاى ديگر تنها تنوع سريع پديده هاى روانى را بدون اسناد به خدا بيان مى كند ، مانند -
اى برادر عقل يك دم با خود آر دمبه دم در تو خزان است و بهار
با نظر به مجموع مسائل روانى و فلسفهء الهى دو بحث مهم را در اين مورد مى توانيم مطرح كنيم :
بحث يكم - ملاحظهء همهء پديده هاى روانى از نظر رو بناى طبيعى - جاى ترديد نيست كه به استثناى استخراجات شخصى روان كه عبارت اصطلاحى اكتشافات و اختراعات است (١) تمام جريانات روانى از قوانين مناسب به خود تبعيت مى كند ، جريانات روانى
(١) اين استثناء براى آن است كه استخراجات و انتقالات شخصى روان به مجهولات پشت پرده كه موجب اكتشاف نمود تازه يا هر حقيقت جديد مى گردد ، هر چند كه داراى مقدمات منطقى علمى هم بوده باشد ، خود آن استخراج و انتقال از هيچ قاعدهء معينى به قول كلود برنارد پيروى نمى كند . .