تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٣٦ - لطف الهى از قبيل موهومات نيست ، بلكه واقعيتى دارد كه دريافت وجدانى شما شاهد آن است
در آن موقع و در هر مورد كه جوامع بشرى از وجود رهبر واقعى محروم ماندند اين شعار را وسيلهء تسليت خود قرار دادند كه از مردم به مردم و درست توجه نكردند كه به قول معمولى : « خفته را خفته كى كند بيدار ؟ » در اين موقع است كه خواسته ها و شاديها و اندوههاى پيرو در پيش رو و بالعكس تأثير نموده ، از حركت مجموع پيروان و پيش رو ، مقصد عالىترى را نمى توان توقع داشت ، و با فرض تأثير و تاثر از طرفين گرايش انسانها به پستى مانند يك قانون طبيعى بروز مى كند ، زيرا توانايى رشد و صعود پيروان به طور كلى به درجهء عالى پيش رو تقريبا معادل صفر بوده ، ولى احتمال تنزل پيش رو تا حدى كه هم سطح دنباله روها باشد - تا بتواند هم دم و هماهنگ با آنان باشد ، خيلى قوى است .
جاى ترديد نيست كه پيامبران الهى براى آن مبعوث نشده بودند كه تمام روش بشريت را در راه ها و مقاصدى كه انتخاب مى كنند ، امضا نمايند ، بلكه علت بعثت آنان بالا بردن سطح روحى مردم بوده است كه بتوانند به حيات واقعى دست بيابند و اين مأموريت بدون استقلال كامل و بر كنار بودن از تأثير و تاثر متقابل از انسانهاى شير خوار طبيعت امكان پذير نبوده و نخواهد بود .
((٢٩٤٤)) نيست موهوم از بدى موهوم آن همچو موهومان شدى معدوم آن
لطف الهى از قبيل موهومات نيست ، بلكه واقعيتى دارد كه دريافت وجدانى شما شاهد آن است .
روزى با يكى از اشخاص در بارهء مسئلهء جبر و اختيار گفتگو مى كرديم . از من پرسيد : كه شما انسان را مختار مى دانيد يا مجبور ؟ گفتم : من در انسان كارهاى اختيارى سراغ دارم و انسان با داشتن شرايط علم و توانايى شخصيت و قدرت مناسب ، مى تواند كارى را با اختيار انجام بدهد . و براى اين ادعا دلايل كم و بيش قانع كنندهاى ( حد اقل براى خودم ) مطرح كردم . آن شخص گفت : انسان كاملًا مجبور است و