تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٥ - پرتو نور الهى است كه اين خورشيدها و آن خورشيدها را كه اين خورشيدها را روشن ساخته است فروزان مى نمايد
((٢٨٢٦)) نام نيك و بد مگر نشنيده ايد جمله ديدند و شما ناديده ايد
((٢٨٢٧)) ديده را ناديده مى آريد ليك چشمتان را وا گشايد مرگ نيك
((٢٨٢٨)) گر دو عالم پر بود خورشيد و نور چون روى در ظلمتى مانند گور
((٢٨٢٩)) بىنصيب آيى از آن نور عظيم بسته روزن باشى از ماه كريم
((٢٨٣٠)) تو درون چاه رفتستى ز كاخ چه گنه دارد جهانهاى فراخ
((٢٨٣١)) جان كه اندر وصف گرگى ماند او چون ببيند روى يوسف را بگو ؟
((٢٨٣٢)) لحن داودى به سنگ و كُه رسيد گوش آن سنگين دلانش كم شنيد
((٢٨٣٣)) آفرين بر عقل و بر انصاف باد هر زمان و الله اعلم بالرشاد
((٢٨٣٤)) صدقوا رسلا كراماً يا سبا صدقوا روحاً سباها من سبا
((٢٨٣٥)) صدقوهم هم شموس طالعة يؤمنوكم من مخازي القارعة
((٢٨٣٦)) صدقوهم هم بدور زاهرة قبل أن يلقوكم بالساهرة
((٢٨٣٧)) صدقوهم هم مصابيح الدجى أكرموهم هم مفاتيح الرجا
((٢٨٣٨)) صدقوا من ليس يرجو خيركم لا تضلوا لا تصدوا غيركم
((٢٨٣٩)) پارسى گوييم هين تازى بهل هندوى آن ترك باش اى آب و گل
((٢٨١٣)) آفتاب آفتاب آفتاب اين چه مى گويم مگر هستم به خواب
پرتو نور الهى است كه اين خورشيدها و آن خورشيدها را كه اين خورشيدها را روشن ساخته است فروزان مى نمايد .
ما با وابستگى نور منعكس از مهتاب سيمين به پرتو خورشيد زرين ، آشنايى ديرينه داريم و مى دانيم كه نور منعكس شدهء مهتاب در چشمه سار زلال ، روشنايى خود را از مهتاب و مهتاب از ماه و ماه از خورشيد دريافته است .
چرا به همين ملاك آفتابى روشن تر و اصيلتر از آفتاب همين سپهر لاجوردين را