تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٩١ - جواب گفتن انبياء طعن ايشان را و مثل زدن ايشان را
روايت
توضيح
((٢٧٧١)) آن چنان گويد حكيم غزنوى در الهى نامه گر خوش بشنوى
((٢٧٧٢)) كم فضولى كن تو در حكم قدر در خور آمد شخص خر با گوش خر
((٢٧٧٣)) شد مناسب عضوها و ابدانها شد مناسب وصفها با جانها
((٢٧٧٤)) وصف هر جانى مناسب باشدش بىگمان جانى كه حق بتراشدش
((٢٧٧٥)) چون صفت با جان قرين كرده است او پس مناسب دانش هم چون چشم و رو
((٢٧٧٦)) شد مناسب وصفها در خوب و زشت شد مناسب دانش حرفها كه حق نوشت
((٢٧٧٧)) ديده و دل هست بين الاصبعين چون قلم در دست كاتب اى حسين
((٢٧٧٨)) اصبع لطف است و قهر اندر ميان كلك دل با قبض و بسطى زين بنان
((٢٧٧٩)) اى قلم بنگر گر اجلاليستى كه ميان اصبعين كيستى
((٢٧٨٠)) جمله قصد و جنبشت زين اصبع است فرق تو بر چار راه مجمع است
((٢٧٨١)) اين حروف حالهات از نسخ اوست عزم و فسخت هم ز عزم و فسخ اوست
((٢٧٨٢)) جز نياز و جز تضرع راه نيست زين تقلب هر قلم آگاه نيست
((٢٧٨٣)) اين قلم داند ولى بر قدر خود قدر خود پيدا كند در نيك و بد
((٢٧٨٤)) آن چه در خرگوش و پيل آويختند تا ازل را با حيل آميختند
روايت « كان رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم : يستعيذ من هؤلاء الثلاث : درك الشقاء و شماته الاعداء و سوء القضاء . » (١) ( پيامبر اكرم صلى الله عليه و آله از اين سه امر به خدا پناه ميبرد : ابتلاء به شقاوت و شماتت دشمنان و قضاى بد ) .
توضيح - مسلم است كه مقصود از سوء القضاء اين نيست كه خداوند براى انسان قضا و قدر بدى خواسته است ، بلكه مقصود پناه بردن به خدا از ارتكاب كارهايى است كه موجب جريان قوانين ناملايم مى باشد .
(١) مسند احمد بن حنبل ، ج ٢ ، ص ٢٤٦ . .