تفسير ونقد وتحليل مثنوى جلال الدين محمد مولوى - علامه جعفری - الصفحة ١٦٤ - تفسير ابيات
صفت خرمى شهر سبا و ناشكرى اهل آن
تفسير ابيات
صفت خرمى شهر سبا و ناشكرى اهل آن
((٢٦٥٧)) اصلشان بد بود آن اهل سبا مى رميدندى ز اصحاب لقا
((٢٦٥٨)) دادشان چندان ضياع و باغ و راغ از چپ و از راست از بهر فراغ
((٢٦٥٩)) بسكه مى افتاد از پُرّى ثمار تنگ مى شد معبره بر رهگذار
((٢٦٦٠)) آن نثار ميوه ره را مى گرفت از پرىّ ميوه رهرو در شگفت
((٢٦٦١)) سلَّه بر سر در درختستانشان پُر شدى ناخواست از ميوه فشان
((٢٦٦٢)) باد آن ميوه فشاندى نى كسى پر شدى ز ان ميوه دامنها بسى
((٢٦٦٣)) خوشه هاى زفت تا زير آمده بر سر و روى رونده مى زده
((٢٦٦٤)) مرد گلخن تاب از پُرّىّ زر بسته بودى بر ميان زرين كمر
((٢٦٦٥)) سگ كليچه كوفتى در زير پا تخمه بودى گرگ صحرا از نوا
((٢٦٦٦)) گشته ايمن شهر و ده از دزد و گرگ بز نترسيدى هم از گرگ سترگ جامهء ايشان اگر چركين شدى آتش سوزنده شان صابون بدى در تنور انداختندى جامه را بعد يك ساعت شدى خوش با صفا
((٢٦٦٧)) گر بگويم شرح نعمتهاى قوم كه زيادت مى شد آن يوماً فيوم
تفسير ابيات آن اهل سبا اصل و ريشهء بدى داشتند ، آنان از ياران لقاء الله فرار مى كردند . خداوند مزارع و باغ و كشتگاه زيادى به آنان عطا فرموده بود . آن قدر ميوه ها از فراوانى در روى زمين از درختها مى فتاد كه راه عبور را بر رهگذر مى بست . تراكم آن همه ميوه ها كه به زمين ريخته بود ، رهگذران را به شگفتى وادار مى كرد . سبد بر سر هر كس كه از باغهاى آنان عبور مى كرد ، بدون احتياج به وسيله پر مى گشت . (١)
(١) داستان اهل سبا و تمدن و طغيانگرى آنان را در مجلد پنجم متذكر شدهايم ، مراجعه شود . .