دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣١٧ - ٥/ ١٤ ياريخواهى عثمان از معاويه و كمكنكردن او
١٢٣٩. أنساب الأشراف: عمرو بن عاص به معاويه گفت: سزاوارترين مردم به ياد نكردن عثمان، من و تو هستيم. امّا من: چون او را آشكارا رها كردم و به فلسطين گريختم. و امّا تو: [چون] با آن كه مردم شام را همراه داشتى، او را وا نهادى، تا اين كه از يزيد بن اسد بجلى كمك خواست و او به سويش رفت.
١٢٤٠. الفتوح به نقل از معاويه: از اين كه عثمان را يارى نكردم، پشيمان گشتهام، كه او از من يارى جست و من پاسخش ندادم.
١٢٤١. شرح نهج البلاغة در نامه ابن عبّاس به معاويه: به خدا سوگند مىخورم كه تو، مرگش را انتظار مىكشيدى و دوستدار هلاكتش بودى و مردمت را از كمكش باز داشته بودى، با آن كه از ماجرايش آگاه بودى. نامه و فرياد كمكخواهىاش به تو رسيده بود و از تو يارى مىجست و تو اعتنايى نكردى و در آخر، [تنها] پيكى را براى عذرخواهى فرستادى.
تو مىدانستى كه آنان او را رها نمىكنند تا به قتلش برسانند. او همان گونه كه مىخواستى، كشته شد. و مىدانستى كه مردم، ما را با تو برابر نمىنهند. از اين رو، مرگ عثمان را دستاويز خود قرار دادى و خونش را به گردن ما انداختى و گفتى: او مظلومانه كشته شد! اگر او مظلومانه كشته شده باشد، پس تو ظالمترينِ ظالمانى.
پس از آن، پيوسته بالا و پايين كردى و اين در و آن در زدى؛ نادانان را فريب دادى و با نابخردان، در حقّ ما ستيزه نمودى تا به آنچه خواستى، رسيدى و «نمىدانم. شايد آن، آزمونى براى شما باشد و برخوردارىاى تا زمانى معيّن».
١٢٤٢. امام على ٧ از نامهاش در پاسخ به معاويه: سپس از آنچه ميان من و عثمان بود، ياد كردى. تو حق دارى كه در اين باره پاسخت دهند؛ زيرا با او خويشاوندى. امّا كدام