دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣١ - ٢/ ٥ ٥ آراستن كعبه
ابو الحسن گفت، ناتوان بوديد.
٢/ ٥ ـ ٤
تقسيم زمينهاى كوفه
١٠٤٥. تاريخ اليعقوبى: عمر درباره زمينهاى حاصلخيز كوفه با اصحاب پيامبر خدا مشورت كرد. برخى به او گفتند: آنها را ميان ما قسمت كن.
سپس با على ٧ مشورت كرد. [على ٧] فرمود: «اگر امروزْ آنها را تقسيم كنى، براى افرادى كه پس از ما مىآيند، چيزى نمىمانَد. آنها را به دست آنان وا گذار تا روى آن كار كنند و [در اين صورت است كه] خراج آنها، هم براى ما مىشود و هم براى آيندگان ما».
عمر گفت: خدا تو را موفّق بدارد! اين نظر، درست است.
٢/ ٥ ـ ٥
آراستن كعبه
١٠٤٦. نهج البلاغة: نقل شدهاست كه در روزگار خلافت عمر بن خطّاب، نزد وى، از زيورهاى كعبه و فراوانى آنها سخن به ميان آمد. گروهى گفتند: اگر آنها را بفروشى و با آنها لشكرهاى مسلمانان را تجهيز كنى، پاداشش بيشتر است. كعبه چه نيازى به زيور دارد؟!
عمر، قصد همينكار را كرد و درباره آناز امير مؤمنان پرسيد. [على ٧] فرمود: «اين قرآن بر پيامبر ٦ نازل شد. [در آن هنگام،] دارايىها چهار گونه بود:
دارايىهاى مسلمانان (كه آن را ميان وارثان و به ميزان سهمى كه خداوندْ معيّن كرده بود، قسمت كرد).
غنيمت جنگ (كه آن را ميان مستحقّانش قسمت نمود)، خُمس (كه خدا آن را در جايگاه آن قرار داد).
و زكات (كه خدا آن را براى مصرفهاى مشخّصى قرار داد).
در آن روز زيور كعبه وجود داشت؛ امّا خدا آن را به حال خود وا نهاد و اين وا نهادن، نه از روى فراموشى بود و نه از روى مخفى بودن آن بر خدا. پس، تو هم آن را در جايى قرار ده كه خدا و پيامبرش قرار دادند».
عمر گفت: اگر تو نبودى، رسوا مىشديم! و زيورها را به حال خود وا نهاد.