دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٧٩ - ٥/ ١٠ شكستن توبه و پيمان
از ناحيه ديگر مسجد، ندا آمد: به سوى خدا باز گرد و اظهار توبه كن تا مردم از تو دست بر دارند.
پس عثمان، دستانش را بالا برد و رو به قبله كرد و گفت: خدايا! من نخستين توبهكنندهاى هستم كه به سوى تو باز مىگردد.
سپس به خانهاش باز گشت و عمرو بن عاص [نيز] بيرون رفت و در خانهاش در فلسطين، منزل گزيد و مىگفت: به خدا سوگند، اگر چوپانى هم ببينم، او را بر عثمان مىشورانم.
١٢١٥. تاريخ الطبرى به نقل از ابو عون: شنيدم كه عبد الرحمن بن اسود بن عبد يَغوث، از مروان بن حَكم ياد مىكند و مىگويد: خدا روى مروان را زشت بدارد! عثمان به سوى مردمْ بيرون آمد و آنان را راضى كرد و بر منبر گريست و مردم نيز گريستند، تا آن جا كه ديدم ريش عثمان از اشكهايش خيس شده بود و مىگفت:
خدايا! به سوى تو باز مىگردم. خدايا! به سوى تو باز مىگردم. خدايا! به سوى تو باز مىگردم. به خدا سوگند، اگر حقْ مرا بَردهاى مادرزاد كند، بدان راضى مىشوم. چون به خانهام رفتم، بر من در آييد، كه به خدا سوگند، مانع شما نمىشوم و رضايت شما را به دست مىآورم و بيشتر از رضايتتان به شما مىدهم و مروان و دار و دستهاش را مىرانم.
چون [عثمان] داخل شد، فرمان داد كه در را باز بگذارند و به درون اتاقش رفت. مروان بر او وارد شد و پيوسته به پر و پاى او پيچيد تا او را از رأيش منصرف ساخت و از تصميمش باز گردانْد. عثمان، سه روزْ درنگ كرد و از خجالت مردم، بيرون نيامد.
مروان به سوى مردم، بيرون آمد و گفت: رويتان زشت باد! چه كسى را مىخواهيد؟ به خانههايتان باز گرديد. اگر امير مؤمنان به هر يك از شما نياز داشته باشد، به سويش مىفرستد، و گرنه در خانهاش بمانَد.
[عبد الرحمن مى گفت:] نزد على ٧ آمدم و او را ميان قبر و منبر [پيامبر ٦] يافتم و عمّار بن ياسر و محمّد بن ابى بكر را نيز نزد او ديدم كه مىگفتند: مروان با مردم، چنين و چنان كرد.
على ٧ به من رو كرد و فرمود: «آيا در سخنرانى عثمان، حاضر بودى؟».
گفتم: آرى.