دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥٥ - ٤/ ٦ عفو قاتل هرمزان و دختر ابو لؤلؤ
١١٥٢. تاريخ اليعقوبى: عبيد اللّه، پسر عمر، يورش برد و ابو لؤلؤ و دختر و زنش را كشت و هرمزان را فريب داد و او را نيز كشت. عبيد اللّه [چنين] تعريف مىكرد كه او را دنبال كرده است و هرمزانْ وقتى [برق] شمشير را ديده، گفته است: أشهد أن لا إله إلّا اللّه و أنّ محمّدا رسول اللّه.
برخى روايت كردهاند كه عمر، وصيّت كرد كه عبيد اللّه در برابر [خون] هرمزان، قصاص شود و قصد عثمان نيز همين بود و پيش از آن كه به خلافت رسد، تندترين مردم با عبيد اللّه بود، تا آن جا كه مويش را كشيد و گفت: «اى دشمن خدا! مردى مسلمان و دخترى كوچك و زنى بىگناه را كشتى. خدا مرا بكشد، اگر تو را نكشم!»؛ امّا چون به خلافت رسيد، او را به سوى عمرو بن عاص فرستاد.
نيز برخى، از عبد اللّه بن عمر نقل مىكنند كه [عثمان] گفت: خدا حفصه را بيامرزد! او عبيد اللّه را بر كشتن آنان تحريك كرد.
١١٥٣. أنساب الأشراف به نقل از غياث بن ابراهيم، در يادكردِ خطبه عثمان در آغاز خلافتش: عثمان از منبر بالا رفت و گفت: اى مردم! ما خطيب نبودهايم و اگر زنده بمانيم، خطبهاى خوب و در خورْ ايراد مىكنيم، إن شاء اللّه! از امور مقدّر الهى اين است كه عبيد اللّه بن عمر، هرمزان را كشته است. هرمزان از مسلمانان بوده است و وارثى جز عموم مسلمانان ندارد. من امام شما هستم و او را عفو مىكنم. آيا شما [نيز] عفو مىكنيد؟
گفتند: آرى.
على ٧ فرمود: «اين فاسق را قصاص كن كه او گناهى بزرگ كرده [و مسلمانى را بىگناه كشته] است».
[نيز] به عبيد اللّه گفت: اى فاسق! اگر روزى بر تو دست يابم، تو را در برابر [خون] هرمزان مىكشم.
١١٥٤. الطبقات الكبرى به نقل از مطّلب بن عبد اللّه بن حنطب: على ٧ به عبيد اللّه بن عمر فرمود: «گناه دختر ابو لؤلؤ چه بود كه او را كشتى؟».