دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٦٢ - ٢ فرصتطلبان
٢. فرصتطلبان
در اين جمع عظيم، سياستپيشگانى نيز هستند كه براى به دست آوردنموقعيّت بهتر، بر امواج اعتراض، سوار شده و يا به گسترش آن كمك مىكنند. طبيعى است كه آنان، نه مشكلات مردم را در مىيابند و نه به آن مىانديشند؛ كسانى كه:
اوّلًا، احساس مىكنند كه در خويشاوندنوازىِ عثمان و واگذارى منصبها، عقب ماندهاند و از امتيازهايى كه نزديكان عثمان به دست آوردهاند، محروم گشتهاند.
ثانيا، احساس مىكنند اكنون كه خيزشْ گسترش يافته، فرصتى شايسته فرا چنگ آمده است تا آنان به آرزوهاى دنياطلبانه خويش برسند.
اينان در واقع، نمىدانند كه فرجام اين خيزش پس از قتل عثمان كجا خواهد بود. مخالفت آنان با عثمان، نه از سرِ سوز و نه از سرِ دينخواهى و احساس وظيفه شرعى است. آنان به دنبال رياستاند و در پى آن كه از «نمدِ» بزرگ خلافت و حكومت، «كلاهى» براى خود دست و پا كنند.
به مَثَل، طلحه از اينان است. او به كوفيان مىنويسد كه آنان به مدينه بيايند و به خلافكارىهاى عثمان، پايان دهند. گويا او پس از قتل عثمان، انتظارى جز نشستن بر مسند خلافت ندارد. برخى از طرفداران او نيز بر اين پندارند، از جمله، سودان بن حُمران، كه چون از قتل عثمان فارغ شد، از خانه عثمان بيرون آمد و فرياد برآورد كه:
طلحة بن عبيد اللّه كجاست؟ پسر عفّان را كشتيم.[١]
بعدها، در جنگ جمل، مروان او را از پشت، هدف مىگيرد و مىكشد؛ چون بر
[١]. تاريخ الطبرى: ج ٤ ص ٣٧٩.