دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٦٧ - ٢/ ٢ كنار نهادن كارگزاران عثمان
على ٧ به ابنعبّاس فرمود: «چگونه خيرخواهى كرد؟».
ابن عبّاس گفت: تو مىدانى كه معاويه و يارانش دنيا مَدارند. اگر آنان را باز گمارى، باكى ندارند چه كسى حكومت را به دست گرفته است، و اگر آنان را عزل كنى، خواهند گفت: حكومت را بدون مشورت، به دست گرفته و رئيسما را بهقتل رساندهاست و مردم را بر تو بشورانند. آنگاه، شاميان و عراقيان، بر ضدّ تو به پا خيزند، با اينكه از طلحه و زبير مطمئن نيستم كه به تو حمله ورزند.
على ٧ فرمود: «اينكه گفتى آنان را بازگمارم، به خدا سوگند، ترديدى ندارم كه اين امر، براى اصلاح زندگى زودگذر دنيا مفيد است؛ ولى آنچه از حق برعهده من است و با شناختى كه از كارگزاران عثمان دارم، سوگند به خداوند كه هيچ يك از آنان را هيچ وقت به حكومت نگمارم. اگر بدين امر تن دادند، برايشان بهتر است و اگر پشت كردند، شمشير به رويشان خواهم كشيد».
ابن عبّاس گفت: گفته مرا بپذير و در خانهات بنشين و سراغ اموالت در منطقه يَنبُع[١] برو و در را به روى خود ببند؛ چرا كه تازيان، جنبشى كنند و سپس پراكنده شوند و جز خود را نخواهى يافت. به خداوند سوگند، اگر امروز با اينان به پاخيزى، فردا خونخواهى عثمان را به تو تحميل كنند.
على ٧ امتناع ورزيد و به ابن عبّاس فرمود: «به سوى شام حركت كن. تو را فرماندار آن سامان كردم».
ابن عبّاس گفت: اين رأيى درست نيست. معاويه، مردى از بنىاميّه است و پسر عموى عثمان و كارگزار او در منطقه شام، و من در امان نيستم از اينكه براى خونخواهى عثمان، گردنم را بزند يا كمترين كارى كه با من بكند، [اينكه] مرا زندانى كند و هر گونه خواهد، با من رفتار نمايد.
على ٧ به وى فرمود: «چرا؟».
ابن عبّاس گفت: به سبب خويشاوندىاى كه ميان من و تو وجود دارد. هر چه
[١]. شهركى نزديك مدينه كه چشمهها و بستانها دارد.