دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٦٥ - ٤/ ٧ ١ تبعيد ابو ذر
چند روزى بيشتر در مدينه نبود كه عثمان به او پيغام داد: به خدا سوگند بايد از اين [شهر،] بيرون بروى.
ابو ذر گفت: مرا از حرم پيامبر خدا بيرون مىكنى؟
گفت: آرى، هر چند تو را خوش نيايد.
گفت: آيا به مكّه [مىفرستى]؟
گفت: نه.
گفت: به بصره؟
گفت: نه.
گفت: به كوفه؟
گفت: نه؛ بلكه به رَبَذه [، آن جا] كه از آن بيرون آمدهاى، تا اين كه در آن بميرى. اى مروان! او را اخراج كن و تا هنگامى كه بيرون مىرود، مگذار كسى با او سخن بگويد.
١١٥٩. مروج الذهب در يادكردِ اعتراضهايى كه به عثمان شد: و از جمله، كارى است كه با ابو ذر كرد. روزى، ابو ذر در مجلس عثمان حاضر بود. عثمان گفت: آيا اگر كسى زكات مالش را پرداخت كند، براى ديگران حقّى در آن هست؟
كعب گفت: نه، اى امير مؤمنان!
ابو ذر به سينه كعب زد و به او گفت: اى يهودىزاده! دروغ گفتى. سپس تلاوت كرد: «نيكى، آن نيست كه چهرههايتان راى به مشرق و مغرب بچرخانيد ...»[١].
عثمان گفت: آيا اشكالى مىبينيد كه ما مالى را از بيت المال مسلمانان برداريم و در پيشامدهايى كه براى ما روى مىدهد، هزينه كنيم و يا آن را به شما اعطا كنيم؟
كعب گفت: اشكالى ندارد.
ابو ذر، عصايش را بلند كرد و با آن بر سينه كعب زد و گفت: اى يهودىزاده! چه چيزى تو را بر نظر دادن در دين ما گستاخ كرده است!
پس، عثمان به ابو ذر گفت: چه قدر مرا آزار مىدهى! از جلوى چشمم دور شو، كه ما را آزار دادى.
پس از آن، ابو ذر به سوى شام، بيرون رفت.
معاويه به عثمان نوشت: گروهها بر گرد ابو ذر جمع شدهاند و مىترسم كه آنها را بر ضدّ تو
[١]. دنباله آيه چنين است:« بلكه نيكوكار، كسى است كه به خداوند و روز واپسين و فرشتگان و كتاب خدا و پيامبران، ايمان دارد و مال خود را با آن كه دوستش دارد به خويشان و يتيمان و بينوايان و ماندگانِ در راه و گدايان و در بند ماندگان مىبخشد»( بقره، آيه ١٧٧).