دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٦٤ - ٣ همگامان فرصتطلب عثمان
٣. همگامان فرصتطلب عثمان
برخى همراه و همرأى عثماناند؛ امّا در اين حادثه، نه ياور، كه در هم شكننده او و تلاشگر بر ضدّ اويند (اگر چه به طور غير مستقيم)؛ و اين از عبرتهاى شگفت تاريخ است.
معاويه را بايد شاخص اين گروه دانست؛ يعنى به واقع، معاويه و حزب او چنيناند. حقيقتْ اين است كه او در قتل عثمان، دستى تأثيرگذار دارد. معاويه به راحتى مىتواند گروهى را براى حفاظت از خليفه از شام گسيل بدارد و يا براى نبرد با مخالفان، كسانى را بفرستد؛ ولى چنين نمىكند. حتّى آن گاه كه عثمان از وى يارى مىطلبد، به تنهايى به مدينه مىآيد. عثمان هم قصد او را از آمدن، در مىيابد و به او مىگويد:
تو مىخواهى كه من كشته شوم و سپس بگويى: من ولىّ خونم![١]
چون عثمان، نامه مىنويسد كه معاويه به يارى او بشتابد و در اين كار شتاب كند، معاويه با امروز و فردا كردن، عملًا فرصت جلوگيرى از كشته شدن خليفه را بر باد مىدهد. به اين متن تاريخى بنگريم:
چون نامه به معاويه رسيد، منتظر ماند و از آن جا كه اجتماع اصحاب پيامبر خدا را [بر مخالفت با عثمان] مىدانست، اظهار مخالفت با آنان را ناپسند داشت.[٢]
بدين سان مىتوان گفت كه معاويه، به طور غير مستقيم در قتل عثمانْ دست دارد؛ دستى تأثيرگذار كه على ٧ نيز بدان اشاره مىكند.
به هر حال، چنين مىشود كه جريانهاى سرچشمه گرفته از چهار نقطه مهمّ سرزمينهاى خلافت اسلامى، به هم مىپيوندند و شورش بر ضدّ عثمان را فراگير
[١]. تاريخ اليعقوبى: ج ٢ ص ١٧٥.
[٢]. ر. ك: ص ٣٠٧( ياريخواهى عثمان از معاويه و كمك نكردن او).