دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٦٥ - ٢/ ٢ كنار نهادن كارگزاران عثمان
على را درباره فرزند حرب، نصيحت كردم
او نصيحت را رد كرد. و ديگر روزگار، بدو رو نكند.
خيرخواهىام را نپذيرفت
با آنكه اين نصيحت، برايش كافى بود.
ديگران برايش خيرخواهى كامل و بىآلايش كردند
و من گفتم: اين خيرخواهى، بسيار گران است.
١٣٤٤. تاريخ الطبرى به نقل از ابن عبّاس: عثمان، مرا فراخواند و بر امور حج گمارد. من هم به سوى مكّه روان شدم و حج را براى مردم به پا داشتم و نامه عثمان به مردم را بر آنها خواندم. سپس به مدينه بازگشتم، در حالى كه با على ٧ بيعت شده بود. به خانهاش آمدم. ديدم مغيرة بن شعبه، با او خلوت كرده است. مرا [بر در] نگه داشت تا مغيره بيرون رفت. آنگاه گفتم: مغيره چه مىگفت؟
فرمود: «پيش از اين نزد من آمد و گفت كه: براى عبد اللّه بن عامر، معاويه و كارگزاران عثمان، نامه بفرست و آنان را بر مسئوليتهاى گذشتهشان، باز گمار تا برايت از مردم بيعت بگيرند؛ زيرا آنان شهرها و مردم را آرام مىكنند. آن روز به وى جواب رد دادم و گفتم: به خدا سوگند، اگر يك ساعت از روز برايم باقى باشد، براى اعمالِ نظر خويش، تلاش كنم و اينان و مانند آنها را به حكومت نگمارم».[١]
سپس فرمود: «مغيره از نزد من بازگشت و مىدانم كه معتقد بود كه من، بر خطايم. تا اينكه اين دفعه برگشت و گفت: من در دفعه گذشته برايت خيرخواهى كردم و تو مخالفت ورزيدى. اينك نظرى ديگر برايم پيدا شد و آن اين است كه به نظر خود عمل كنى و آنها را عزل كنى و از شخصيتهاى مورد اطمينان، كمك بگيرى. و يارى خدا تو را بسنده است. آنان، از گذشته ناتوانتر شدهاند».
ابن عبّاس مىگويد به على ٧ گفتم كه: در مرتبه نخست، خيرخواهى كرد و در مرتبه دوم، خيانت ورزيد.
[١]. در كتاب الكامل فى التاريخ چنين آمده است:« از پيشنهاد مغيره امتناع ورزيدم و گفتم: در دينم سازش نكنم و تن به خوارى در كارم ندهم».