دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٧ - ٣/ ١ وصيت عمر درباره جانشين
[من] شما را نسبت به: على، عثمان، عبد الرحمن، سعد، زبير بن عوّام و طلحة بن عبيد اللّه، يعنى گروهى كه پيامبر خدا آنان را بهشتى خوانْد، سفارش مىكنم. بايد يكى از آنان را برگزينيد و چون كسى والى شد، نيكو يارىاش دهيد و كمكش نماييد ....
و گمان نمىكنم كه جز يكى از اين دو (على يا عثمان) كس ديگرى حاكم شود. پس اگر عثمانْ حاكم شود، مردى است كه در او نرمى هست و اگر على حاكم شود، در او شوخطبعى هست و شايستهترين كسى است كه مردم را به حقپويى وا مىدارد ....
نيز به صهيب گفت: سه روز با مردم نماز بگزار و اين گروه را داخل خانهاى كن و بالاى سر آنها بِايست. اگر پنج نفر اجتماع كردند و يك نفر خوددارى نمود، سر آن يك نفر را با شمشير بزن و اگر چهار نفر اتّفاق كردند و دو نفر خوددارى نمودند، سر آن دو نفر را بزن و اگر سه نفر به كسى و سه نفر به كسى ديگر رضايت دادند، عبد اللّه بن عمر را داور كنيد و اگر به حكم عبد اللّه بن عمر رضايت ندادند، با كسانى باشيد كه عبد الرحمن بنعوف در ميان آنهاست و بقيّه را، اگر با مردم همراهى نكردند، بكشيد.
١٠٥٠. تاريخ اليعقوبى: عمر، خلافت را به شورايى شش نفره از اصحاب پيامبر خدا كشاند: على بن ابى طالب ٧، عثمان بن عفّان، عبد الرحمن بن عوف، زبير بن عوّام، طلحة بن عبيد اللّه و سعد بن ابى وقّاص، و گفت: سعيد بن زيد را به جهت خويشىاش با من [از شورا] بيرون كردم.
با او درباره [شركت دادن] پسرش عبد اللّه بن عمر صحبت شد.
گفت: براى خاندان خطّاب، آنچه از خلافت به دست آوردهاند، كافى است. عبد اللّه [حتّى] نمىتواند زنش را طلاق بدهد.
او به صُهَيب، فرمان داد كه با مردمْ نماز بگزارد تا آن شش نفر، از ميان خود، به يك تن رضايت دهند و ابو طلحه (زيد بن سهل انصارى) را بر آنان گمارد و گفت: اگر چهار نفر رضايت دادند و دو نفر مخالفت كردند، گردن آن دو نفر را بزن و اگر سه نفر رضايت دادند و سه نفر مخالفت كردند، گردن آن سه نفرى را بزن كه عبد الرحمن در ميانشان