دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥٥ - ٥/ ٥ مشاجره ميان زبير و عثمان
تشنگى درازگوش[١] باقى مانده است! پس تا كى و تا به كجا؟!
آيا نابخردانِ بنى اميّه را از [دستدرازى به] آبروى مسلمانان و كِشت و زرع و اموالشان باز نمىدارى؟ به خدا سوگند، اگر در دوردستترين نقطه، كارگزارى از كارگزارانت ستم كند، گناهش ميان تو و او مشترك خواهد بود».
عثمان گفت: تو را راضى مىكنم. چنين مىكنم و هر يك از كارگزارانم را كه تو و مسلمانان نمىپسنديد، بركنار مىنمايم.
سپس از هم جدا شدند؛ ولى مروان بن حكم او را از تصميمش باز داشت و گفت: مردم بر تو گستاخ مىشوند. پس، هيچ يك از آنان را بركنار مكن.
٥/ ٥
مشاجره ميان زبير و عثمان
١٢٠٣. الفتوح: طلحه و زبير به سوى عثمان آمدند و بر او داخل شدند. زبير، پيش افتاد و گفت: اى عثمان! آيا در وصيّت عمر بن خطّاب نبود كه اگر خليفه شدى، خاندان بنى مُعَيط را بر گُرده مردم سوار نكنى؟
عثمان گفت: چرا.
زبير گفت: پس چرا وليد بن عقبه را بر كوفه گماردى؟
عثمان گفت: همان گونه كه عمر بن خطّاب عمرو بن عاص و مغيرة بن شعبه را به كار گمارد؛ و چون [وليد،] معصيت خدا نمود و آن كارها را كرد، او را بركنار كردم و ديگرى را به جاى او گماردم.
[زبير] گفت: چرا معاويه را بر شام گماردى؟
[١]. يعنى زمانى بسيار كوتاه؛ زيرا گفته مىشود كه تشنه شدن درازگوش، از تشنه شدن ديگر حيوانات، سريعتر است( لسان العرب: ماده« ظمأ»).