دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٥٧ - ٤/ ٦ عفو قاتل هرمزان و دختر ابو لؤلؤ
هنگامى كه عثمان از على ٧ نظر خواست، رأى او و نيز رأى بزرگان اصحاب پيامبر خدا، كشتن عبيد اللّه بود؛ امّا عمرو بن عاص آن قدر با عثمان گفتگو كرد تا او را رها ساخت.
پس على ٧ مىفرمود: «اگر بر عبيد اللّه بن عمر دست يابم و قدرت داشته باشم، او را قصاص خواهم كرد».
١١٥٥. تاريخ اليعقوبى: مردم درباره خون هرمزان و خوددارى عثمان از قصاص عبيد اللّه بن عمر، فراوان سخن گفتند. پس، عثمان بر منبر رفت و براى مردم سخنرانى كرد و سپس گفت: آگاه باشيد كه من ولىّ خون هرمزان هستم و او (عبيد اللّه بن عمر) را به خاطر خدا و عمر بخشيدم و به خاطر خون عمر، او را وا نهادم.
مقداد بن عمرو برخاست و گفت: هرمزان، بنده خدا و پيامبر او [و در پناه آنها] بود و تو حق ندارى آنچه را از آنِ خدا و پيامبر اوست، ببخشى.
عثمان گفت: مىبينيم و مىبينيد.
سپس عثمان، عبيد اللّه بن عمر را از مدينه به كوفه فرستاد و او را در خانهاى جاى داد.
١١٥٦. تاريخ الطبرى: عثمان در گوشه مسجد نشست و عبيد اللّه بن عمر را كه در خانه سعد بن ابى وقّاص زندانى بود، فرا خواند. [جريان، چنين بود كه] عبيد اللّه، جُفينه و هرمزان و دختر ابو لؤلؤ را كشت و [در همان حال] با گوشه و طعن به مهاجران و انصار، مىگفت: «به خدا سوگند، مردانى را كه در خون پدرم شريكاند، مىكشم» كه سعد به سوى او رفت و شمشير را از دستش بيرون آورد و مويش را گرفت تا او را بر زمين خواباند و در خانه خود حبس نمود، تا آن كه عثمان او را بيرون آورد و به سوى خود برد.
عثمان به گروهى از مهاجران و انصار گفت: نظر خود را درباره كسى كه چنين شكافى را در اسلام ايجاد كرده، به من بگوييد.
على ٧ فرمود: «نظر من اين است كه او را بكشى».
يكى از مهاجران گفت: عمر، ديروز كشته شد و امروز پسرش كشته شود؟
عمرو بن عاص گفت: اى امير مؤمنان! خداوند، تو را از اين كه اين حادثه در روزگار تسلّط