دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٣٤٥ - ٥/ ١٩ موضع امام در برابر قتل عثمان
سپس رو به همراهانش كرد و فرمود: «مبادا جِدّيت اينان در گمراهىشان، از جِدّيت شما در حق و اطاعت پروردگارتان، بيشتر باشد!».
١٢٧٠. المستدرك على الصحيحين به نقل از حصين حارثى: على بن ابى طالب ٧ براى عيادت زيد بن ارقم آمد و گروهى نزد او بودند. على ٧ فرمود: «آرام باشيد (يا: ساكت باشيد)! به خدا سوگند، از من چيزى نمىپرسيد، جز آن كه آگاهتان مىكنم».
زيد گفت: تو را به خدا سوگند مىدهم، تو عثمان را كشتى؟
على ٧ لختى ساكت ماند و سپس فرمود: «به خدايى كه دانه را شكافت و جان را آفريد، من، نه او را كشتم و نه به كشتن او فرمان دادم».
١٢٧١. امام على ٧ در نامهاش به معاويه: اى معاويه! به جانم سوگند، اگر به ديده عقلت، و نه [به ديده] هوا و هوسَت، بنگرى، مرا پاكترينِ مردم نسبت به خون عثمان مىيابى. تو مىدانى كه من از آن بر كنارم، جز آن كه بخواهى گناهِ ناكرده را به گردنم گذارى. پس، آنچه مىخواهى، بكن. و السلام!
١٢٧٢. الطبقات الكبرى به نقل از عمرو بن اصَم: من در ميان كسانى بودم كه از سپاه ذو خُشُب، فرستاده شدند. به ما گفتند: از اصحاب پيامبر خدا بپرسيد كه «آيا وارد [مدينه] بشويم، يا نه» و على را آخرين نفر قرار دهيد.
پس، از آنان پرسيديم و گفتند: وارد شويد، جز على ٧ كه فرمود: «به شما فرمان نمىدهم؛ [ولى] اگر [گفتهام را] نپذيريد، جوجه از تخم بيرون مىآيد [و نتيجه كردارتان پديدار مىشود]».
١٢٧٣. امام على ٧ هنگامى كه سعد بن ابى وقّاص به نزدش آمد و از او خواست كه در ماجراى عثمان، دخالت كند و از ريختن خونش جلوگيرى نمايد: به خدا سوگند، هماره از او دفاع كردم تا آن كه خجل شدم.