دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥١ - ٥/ ٤ كوششهاى امام براى پيشگيرى از فتنه
١٢٠١. نهج البلاغة: مردم، نزد على ٧ گرد آمدند و درباره آنچه از عثمانْ ناپسند مىداشتند، شكايت كردند و از امام ٧ خواستند تا از سوى ايشان با عثمان گفتگو كند و او را به راضى كردن مردم وا دارد.
امام ٧ بر عثمان در آمد و فرمود: «مردم، پشت سر مناند و مرا ميانجى خود و تو ساختهاند. به خدا سوگند، نمىدانم به تو چه بگويم! چيزى نمىدانم كه تو ندانى و نمىتوانم به چيزى راهنمايىات كنم كه نشناسى. آنچه ما مىدانيم، تو نيز مىدانى. ما به چيزى پيشى نگرفتهايم تا از آن آگاهت كنيم و بى تو با چيزى نبودهايم تا خبرش را به تو برسانيم. تو همانگونه كه ما ديدهايم، ديدهاى و همان سان كه شنيدهايم، شنيدهاى و با پيامبر خدا بودى، چنان كه ما بوديم.
پسر ابو قُحافه (ابو بكر) و پسر خطّاب (عمر)، در عمل به حق از تو سزاوارتر نبودند و تو از آنان به پيامبر خدا نزديكترى؛ زيرا افزون بر خويشاوندى نسبى، داماد او هم شدى و آنان نشدند.
پس، خدا را، خدا را [در نظر داشته باش]! مواظب خود باش كه به خدا سوگند، تو نابينا نيستى تا به تو ره بنمايند و نادان نيستى تا به تو بياموزند. راه، هويداست و نشانههاى دينْ برپا.
بدان كه برترينِ بندگان خدا نزد او، پيشواى عادلى است كه رهيافته و رهنما باشد و سنّت شناختهشده را برپا دارد و بدعت متروك را بميراند. سنّتها روشن و هويدايند و نشانهها دارند و بدعتها نيز آشكارند و داراى نشانهها. بدترينِ مردم در نزد خدا پيشواى ستمكار است؛ همو كه گمراه و گمراهكننده است و سنّت مقبول را مىميراند و بدعت رها شده را زنده مىگردانَد. من خود از پيامبر خدا شنيدم كه فرمود:" روز قيامت، پيشواى ستمكار را بياورند، بى آن كه ياور و يا عذرخواهى داشته باشد. او را در دوزخ مىاندازند و در آن، همچون سنگ آسياب مىچرخد. سپس او را در قعر دوزخ، به بند مىكشند".
من تو را به خدا سوگند مىدهم كه مبادا پيشواى مقتول اين امّت شوى كه گفته مىشود: در اين امّت، پيشوايى كشته مىشود و درِ كُشت و كشتار تا روز قيامتْ گشوده مىگردد و كارها بر امّت، مشتبه مىشوند و فتنه در ميان آنان پراكنده مىگردد، چنان كه حق را از باطل نشناسند و در آن غوطهور شوند و در هم آميزند.
پس از اين عُمرى كه بر تو گذشته، براى مروان، همانند چارپايى به بند كشيده شده مباش تا تو را به هر جا كه بخواهد، بكشد».