دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٧٢ - تحليلى بر علل ناخشنودى امام على از پذيرش حكومت
كلام امام ٧ بسى گويا روشنگر و ژرف است. آنچه به استقبال آن مىرويم، گونهگون است و داراى رويهها: امواجى كه در پيش داريم، توفانهايى كه آغاز خواهد شد، عدالتى كه من بر آن پاى خواهم فشرد، فريادهايى كه در پى آن برخواهد آمد و ....
امام مىخواست تا زمينه آمادهشود و معيارها و ملاكهاىتعامل را با مردم در ميان نهد، خطوط اصلى حكومت را وا گويد و آينده را روشن سازد، تا مردمْ آگاهانه انتخاب كنند و هوشمندانه موضع گيرند.
سخنان امام، پس از آن تنزدنها و نپذيرفتنها در خطبهاى كه ياد شد و مواردى ديگر:
١. تأكيدى است بر اينكه او شيدا و شيفته رياست نيست. اگر از خودْ سخن گفته، اگر از ديگرسانىها پس از پيامبر خدا ناليده، اگر بر امامت و پيشوايى خود تأكيد كرده، همه و همه، براى آشكار ساختن حقايق و تأكيد بر مصالح بوده است.
اكنون نيز اگر زمام امور را به دست مىگيرد و مسئوليت خلافت را مىپذيرد، براى اجراى حقّ است و پى نهادنِ حكومتى بدانسان كه خود مىداند و مىپسندد، تا فردا هيچ كس و هيچ گروه و قبيلهاى، به لحاظ فريادگرى و بيعت امروزش، خود را طلبكار نداند و آهنگ تحميل خواستههايش را بر او نداشته باشد.
٢. تأكيدى است بر اينكه دگرگونىهايى در آموزههاى دين، چهره بسته است. پس از پيامبر ٦، آيين الهى دستخوش دگرسانىهايى شده است. اكنون او چون زمام امور را به دست گيرد، با تحريفها مبارزه خواهد كرد و در جهت نمودنِ چهره راستين دين از پسِ غبار تحريف، خواهد كوشيد و اين همه، بسى تنشهاى سياسى و اجتماعى به همراه خواهد داشت.
٣. نشان از جامعهشناسى دقيق، روانشناسى و زمانشناسى امام ٧ دارد و