دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٩٩ - ٤/ ٧ ٦ كتك زدن و تبعيد كعب بن عبده
مُسَيَّب بن نَجْبه فَزارى، زيد بن حِصن طايى، كعب بن عبده نَهْدى، زياد بن نَضْر بن بِشْر بن مالك بن ديّان حارثى و مسلمة بن عبد القارى (از تيره «قاره» از قبيله بنى هون بن خزيمة بن مدركه) به عثمان نوشتند كه: «سعيد [بن عاص] درباره گروهى از اهل ورع و فضيلت و عفّت، سخن بسيار [و ناصواب] گفته و تو را درباره آنان به كارى وا داشته است كه در دينْ روا نيست و آوازه خوبى ندارد.
ما به تو يادآورى كرده، تذكّر مىدهيم كه [اوامر] خدا را در حقّ امّت محمّد ٦ رعايت كنى كه مىترسيم تباهىِ كار امّت به دست تو باشد؛ زيرا تو خويشانت را بر گُرده آنان سوار كردى.
و بدان كه تو ياورانى ستمگر و ناراضيانى ستمديده دارى و هر گاه ستمگران به يارىات بيايند و ناراضيان از تو انتقاد كنند، ميان دو گروه، جدايى مىافتد و اختلاف كلمه پيش مىآيد.
ما خدا را بر تو گواه مىگيريم، كه او براى گواهى، بس است. تا آن گاه كه خدا را اطاعت كنى و در راه مستقيم باشى، امير ما هستى؛ و جز خدا پناه و جز از سوى او راه نجاتى نمىيابى».
هيچ يك از آنان نام خود را در نامه ننوشت و آن را با مردى از قبيله عَنْزه كه كنيهاش ابو ربيعه بود، فرستادند.
كعب بن عبده نيز نامهاى از سوى خود نوشت و نامش را در آن نوشت و آن را به ابو ربيعه داد .... گفته مىشود كه چون عثمان، نامه كعب را خواند، به سعيد [بن عاص] نوشت كه او را به سوى وى روانه كند.
او نيز وى را با مردى باديهنشين (از اعراب بنى سعد) روانه كرد و آن باديهنشين، چون نماز كعب را ديد و به عبادت و فضيلتش پى بُرد، گفت:
كاش بهرهام از بردن كعب
اين بود كه مرا ببخشد و گناهم آمرزيده شود!
هنگامى كه كعب بر عثمان در آمد، عثمان گفت: آوازهاش را شنيدن، بهتر از خود او را ديدن است! كعب، جوان و كمسال و لاغر بود.
عثمان به كعب رو كرد و گفت: آيا تو حق را به من مىآموزى، در حالى كه من، آن گاه كه تو در صُلب مردى مشرك بودى، قرآن مىخواندم؟