دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٣٧ - ٤/ ٤ حاكم كردن برخى دشمنان اسلام(از ميان نزديكانش) بر سرزمينهاى اسلامى
از اين رو، نمايندگانى از آنان به عثمانْ شكايت آوردند و از بدرفتارى او با آنها آگاهش ساختند و به درشتى با او سخن گفتند. عثمان نيز حذيفة بن يمان را حاكم آنان كرد و اين ماجرا در پايان دوران او بود.
١١٣٧. مروج الذهب: كارگزاران عثمان گروهى بودند، از جمله: وليد بن عقبة بن ابى معيط (كارگزار كوفه، كه پيامبر ٦ او را از زمره اهل آتش خوانده بود)، عبد اللّه بن ابى سرح (كارگزار مصر)، معاوية بن ابى سفيان (در شام) و عبد اللّه بن عامر (در بصره).
او وليد بن عقبه را از حكومت كوفه بركنار و سعيد بن عاص را حاكم آنجا نمود.
١١٣٨. أنساب الأشراف: امّا [داستان] عبد اللّه بن سعد بن ابى سرح، اين است كه او اسلام آورد و براى پيامبر ٦ [قرآن] مىنوشت. پيامبر ٦ به او «الكافرين» املا مىكرد و او به جاى آن، «الظالمين» مىنوشت و «عزيز حكيم» املا مىكرد و او «عليم حكيم» مىنوشت و مانند اين.
او گفت: من مانند آنچه محمّد مىگويد، مىگويم و مانند آنچهمحمّد مىآورد، مىآورم. پس، خداوند دربارهاش نازل كرد: «و كيستستمكارتر از آن كسكه بر خدا دروغ بست، يا گفت:" به من وحى شد"، در حالى كه چيزى به او وحى نشد؟ و يا آن كه گفت:" به زودى مانند آنچه راى خدا نازل كرد، نازل مىكنم"؟».
او مرتد شد و به مكّه گريخت. پس، پيامبر خدا به كشتنش فرمان داد و چون برادر شيرىِ عثمان بن عفّان بود، وى خواهش و التماس كرد، تا پيامبر خدا از او دست كشيد.
سپس پيامبر ٦ فرمود: «آيا كسى در ميان شما نبود كه به سوى اين سگ برخيزد و پيش از آن كه امانش دهم، او را بكشد؟».
عمر[١] گفت: اگر با چشم به ما اشاره مىكردى، او را مىكشتيم.
[پيامبر ٦] فرمود: «من، كسى را با اشاره نمىكشم؛ چون پيامبران، چشم خيانتكار ندارند.
[١]. به جاى« عمر»،« ابو يسر» نيز گفته شده است.