دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٠٨ - ٥ حقگرايى، نه شخصيتگرايى
به سخن ديگر، امام در پاسخ به آن ستايشگر، از يك سو، عادت زشت ثناگويى و مدّاحى امرا و رجال سياسى را در جامعه اسلامى، قاطعانه محكوم مىكند، و از سوى ديگر، مىخواهد روح انتقادكردن و ژرفنگرى در اعمال مسئولان نظام اسلامى را در مردم پرورش دهد، حتى اگر در بالاترين سطح نظام، يعنى امام معصوم باشد، و در عمل نيز پذيرش انتقادسازنده را در مديريت عالى جامعه اسلامى رايج گرداند.
٤. برخورد امام على ٧ با انتقادهاى ويرانگر
نكتهاى كه در پايان اين بحثْ بايد بدان توجه كرد، برخورد هوشمندانه امام با انواع انتقادهاست. ملاحظه سيره وى در برخورد با انتقادها و اعتراضات سه جريان عمده سياسى مخالف خود «ناكثين، قاسطين و مارقين»، نشان مىدهد كه اگر او به صورت رسمى و عملى از مردم مىخواهد تا انتقاد خود را با صراحتْ بيان كنند، ليكن به افراد قدرتطلب و كينهتوز و توطئهگر، اجازه نمىدهد براى رسيدن به مقاصد سياسى و به بهانه نقد و انتقاد، هر آنچه مىخواهند، بگويند و بنويسند.[١]
٥. حقگرايى، نه شخصيتگرايى
انسانها هر اندازه در مسير حقْ اوج بگيرند، امكان كژروى در آنان، منتفى نيست. از اين رو، شايسته است تا مردمان در پيروى از شخصيتها به اين نكته توجّه كنند و هرگز انسانها را «مطلق» ندانند. توجّه به اين نكته و ديگر آموزههاى بيدارگر امام على ٧ در اين باره را بايد اساسىترين رهنمودهاى آن بزرگوار در تصحيح فرهنگ عمومى تلقّى كرد. روشن است كه در جريانهاى اجتماعى و سياسى، بيشترين انحرافهاى سياسى و اجتماعى، ناشى از مطلقگرايى درباره
[١]. بنگريد به: رهبرى در اسلام، محمد محمدى رىشهرى: ص ٣٩١ ٤١٨.