دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥١٩ - ١/ ١٠ ١ عبد الله بن عمر بن خطاب
هنگامى كه محمّد بن حنفيه از بيعت با عبدالملك تن زد و بيعتش را بر بيعت همه مردم، مشروط ساخت، عبد اللّه بن عمر با عبدالملك بيعت كرد و محمّد را نيز بر بيعت، تشويق كرد.
شگفتا كه عبد اللّه، شبانه براى بيعت با عبدالملك، به سوى حجّاج بن يوسف رفت تا دست در دست او نهد و يك شب، بدون امام و پيشوا نمانَد؛ چون از پيامبر خدا روايت كرده بود كه: «اگر كسى بميرد و پيشوايى نداشته باشد، بر مرگ جاهلى مرده است». حجّاج، آن حاكم جبّار، متكبّر و ستمپيشه هم كه مىدانست اينهمه، از سرِ ترس، زبونى و بيچارگى است، تحقيرش نمود و پايش را از رختخواب دراز كرد، تا عبد اللّه، دست بر پايش نهد و بيعت كند!
او در روزگار حكومت على ٧، در جنگ، با وى همراهى نكرد. البته در نيروهاى مقابل نيز قرار نگرفت و به گفته امام، از كسانى بود كه:
دست از يارى حق كشيدند و باطل را نيز يارى ندادند.
برخى از اسناد تاريخى، نشاندهنده آن است كه او در فرجام زندگى، بر سهل انگارى خود و يارى نكردن على ٧، عميقاً تأسّف مىخورد و مىگفت:
بر هيچ چيز تأسّف نمىخورم، جز آنكه به همراه على، با گروه طغيانگر نجنگيدم.