دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٨١ - ٤/ ٧ ٢ كتك زدن عمار ياسر
عمّار بر عثمان وارد شد و او را اندرز داد. عثمان، فرمان داد او را زدند، تا آن جا كه دچار فتق شد و قادر به نگه داشتن ادرار خويش نبود.
به عمّار گفته شد: اين چه حالت است؟
گفت: من از قريش، مصيبت مىكشم. به خاطر اسلام آوردنم، آن گونه از آنها [شكنجه] ديدم و با من چنان كردند [كه مىدانيد] و اكنون نيز بر اين (عثمان) وارد شدم و او را امر به معروف و نهى از منكر كردم. پس با من آن كرد كه ديديد و [ديگر] ادرارم در اختيارم نيست.
١١٦٢. أنساب الأشراف: گفته مىشود كه مقداد بن عمرو، عمّار بن ياسر، طلحه و زبير به همراه عدّهاى از اصحاب پيامبر خدا چيزى نوشتند و در آن، بدعتهاى عثمان را بر شمردند و او را از پروردگارش بيم دادند و به او اعلام كردند كه اگر [از كارهايش] دست نكشد، بر او مىشورند.
عمّار، نوشته را گرفت و نزد عثمان آورد و بخشى از آغاز آن را خواند.
عثمان به او گفت: [چرا] از ميان آنان، تو بر من در آمدهاى؟
عمّار گفت: چون من از همه آنان بر تو دلسوزترم. گفت: اى پسر سميّه! دروغ مىگويى.
گفت: به خدا سوگند، من پسر سميّه و ياسر هستم.
عثمان به غلامانش فرمان داد تا او را بر زمين بخوابانند. سپس با پاهايش كه در كفش بود، بر بيضههاى او كوفت. از اين رو دچار فتق شد و چون پير و ناتوان بود، بيهوش گرديد.
١١٦٣. الاستيعاب: اجتماع قوم بنى مخزوم در نزد عثمان، هنگامى بود كه غلامانِ او به فرمان وى، چنان عمّار را كتك زدند كه دچار فتق شكم شد و نيز او را بر زمين افكندند و يكى از دندههايش را شكستند.
بنىمخزوم، گرد آمدند و گفتند: به خدا سوگند، اگر عمّار بميرد، كسى جز عثمان را به قصاص او نمىكشيم.
١١٦٤. الإمامة و السياسة: گروهى از ياران پيامبر كه درود و سلام بر او باد گرد آمدند و چيزىنوشتند و در آن، مخالفتهاى عثمان با سنّت پيامبر خدا و دو خليفه قبلىاش