دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٨٩ - ٥/ ١٢ آخرين كارى كه به قتل عثمان انجاميد
بن ابىسرح از كارگزارىمصر بركنار شود و هر كه مصريان دوست دارند، اميرشان گردد».
مصريان گفتند: مىخواهيم كه محمّد بن ابى بكر را امير ما كنى.
عثمان گفت: باشد.
سپس در نوشته آوردند: «و على بن ابى طالب براى مؤمنان، ضامن است كه عثمان به آنچه در اين نوشته است، وفا مىكند» و زبير بن عوّام، طلحة بن عبيد اللّه، سعد بن ابى وقّاص، عبد اللّه بن عمر، زيد بن ثابت، سهل بن حنيف و ابو ايّوب (خالد بن زيد)، آن را گواهى كردند و اين در ذى حجّه سال ٣٥ بود.
پس، مصريان نوشتهشان را گرفتند و باز گشتند و محمّد بن ابى بكر، به عنوان امير، با آنان بود. پس از سه روز راه رفتن، غلام سياه چهرهاى را ديدند كه بر شترى سوار است و آن را به شدّت مىرانَد.
گفتند: اى مرد! كمى آرامتر. چه كارهاى؟ گويا فرار مىكنى، يا در پى كسى هستى! تو كيستى؟
گفت: من غلام امير مؤمنان عثمان ام كه مرا به سوى كارگزار مصر، روانه كرده است.
مردى از ميان آنان گفت: اى مرد! كارگزار مصر، همراه ماست.
گفت: آن كه مىخواهم، اين نيست.
محمّد بن ابى بكر گفت: او را از شترش پايين آوريد.
او را پايين آوردند. محمّد بن ابى بكر به او گفت: به من راست بگو، غلامِ كيستى؟
گفت: من، غلام امير مؤمنانم.
گفت: به سوى چه كسى فرستاده شدهاى؟
گفت: به سوى عبد اللّه بن سعد، كارگزار مصر.