دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٢٥ - ١/ ١٠ ١ عبد الله بن عمر بن خطاب
به ياد آوردم، پس ترسيدم [بازگو كردن،] مفسدهاى به دنبال داشته باشد.
١٣٢٥. الاستيعاب: به نافع گفته شد: چرا ابن عمر با معاويه بيعت كرد و با على ٧ بيعت نكرد؟
نافع گفت: ابن عمر، دستى را در جدايى دراز نمىكرد، چنانكه آن را از جماعتْ باز نمىداشت. او با معاويه بيعت نكرد، مگر زمانى كه ديگران با وى بيعت كردند.
١٣٢٦. مسند ابن حنبل به نقل از نافع: هنگامى كه مردم مدينه به همراه ابن زبير شورش كردند و يزيد بن معاويه را از حكومت، خلع نمودند، ابن عمر، فرزندان خود را فراخواند و گفت: ما با اين مرد، بر پايه بيعت خدا و پيامبرش بيعت كرديم. به درستى كه از پيامبر خدا شنيدم كه مىفرمود: «براى نيرنگباز، پرچمى در روز رستاخيز، افراشته شود و گفته شود:" اين، نيرنگِ فلانى است" و بزرگترين نيرنگ به استثناى شرك به خدا، آن است كه كسى بر پايه بيعت خدا و پيامبرش، با كسى بيعت كند و سپس آن را بشكند». از اين رو، مبادا كسى از شما يزيد را خلع نمايد و در مسئله حكومت، زيادهروى كند كه شمشير، ميان من و شما خواهد بود!
١٣٢٧. فتح البارى: در مدّت زمامدارى عبد اللّه بن زبير، عبد اللّه بن عمر، از بيعت با ابن زبير يا عبدالملك، امتناع ورزيد، همانگونه كه از بيعت با على ٧ يا معاويه سر باز زد. سپس او با معاويه بيعت كرد، هنگامى كه معاويه، با حسن بن على ٨ سازش كرد و مردم، بر وى اتّفاق كردند. همچنين، پس از مرگ معاويه، با فرزندش يزيد، بيعت كرد؛ زيرا مردم بر او اتّفاق كردند. پس از آن در شرايط اختلاف، با كسى بيعت نكرد، تا اينكه ابن زبير، كشته شد و حكومت، يكسره به عبدالملك رسيد.