دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٢١ - ٥/ ١ نافرمانى در كوفه
نيز مالك بن كعبِ ارحبى را با پانصد سوار به همراهى عبد اللّه بن كباثه (شخصى از قبيله بنى عائذ اللّه بن سعد العشيرة بن مالك بن ادد بن زيد) به عُذيب[١] فرستاد تا سعيد بن عاص را ببيند و او را باز گرداند.
مالك بن كعب ارحبى، سعيد را ديد. او را باز گردانْد و گفت: به خدا سوگند، قطرهاى از آب فرات را نمىنوشى!
او نيز به مدينه باز گشت. عثمان به او گفت: پشت سرت چه خبر است؟
گفت: شرارت.
عثمان گفت: همه اينها كار اينهاست. و مقصودش على ٧، زبير و طلحه بود.
اشتر، خانه وليد بن عقبه را كه اموال و اثاث سعيد نيز در آن بود، به تاراج داد، كه حتّى درهايش نيز كنده شد. اشتر وارد كوفه شد و به ابو موسى گفت: نماز گزاردن با اهالى كوفه را به عهده بگير. حذيفه نيز رسيدگى به كشتزارها و خراج را عهدهدار شود.
عثمان به وسيله عبد الرحمن بن ابى بكر و مِسوَر بن مَخرَمه به اشتر و همراهانش نامه نوشت و آنان را به اطاعت فرا خواند و به آنان اعلام كرد كه آنان نخستين پايهگذاران اختلافاند و ايشان را به تقواى الهى و بازگشت به حقْ سفارش كرد و اين كه خواستهشان را به او بنويسند.
اشتر به عثمان نوشت: «از مالك بن حارث به خليفه مبتلاى خطاكارى كه از سنّت پيامبرش كناره گرفته و حكم قرآن را به پشت سر انداخته است. امّا بعد، ما نامه تو را خوانديم. پس، خود و كارگزارانت را از ستم و تجاوز و تبعيد صالحان بر حذر دار تا اطاعتمان را ارزانىات داريم.
تو پنداشتهاى كه ما به خود ستم كردهايم و همين پندارت، تو را از چشمها انداخته و ستم را برايت عدل و باطل را برايت حقْ جلوه داده است.
و امّا خواسته ما اين است كه از جنايت بر نيكان ما و تبعيد صالحان ما و اخراج ما از شهرهايمان و حاكم كردن نو رسيدگان بر ما دست بكشى و توبه كنى و از خدا آمرزش بخواهى و عبد اللّه بن قيس (ابو موسى) اشعرى و حُذيفه را بر ديار ما حاكم كنى كه از آنان خشنوديم. و [نيز] اين كه وليد و سعيد و هر كس از خاندانت را كه به او علاقه دارى، براى خود،
[١]. عُذَيب، آبى است ميان قادسيه كوفه و مغيثه، كه داراى پاسگاه مرزى بوده است( معجم البلدان: ج ٤ ص ٩٢).