دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٨٧ - ١/ ٦ رو آوردن مردم براى بيعت
١٣٠٠. امام على ٧ در توصيف مردم به هنگام بيعت: چيزى مرا به هراس نينداخت، جز آن كه مردم، همچون يال كفتار به دورم ريخته، از هر سو به من هجوم آوردند، چنانكه حسنْ و حسين، در زير پاها لگدمال شدند، پهلوهايم آزرده شد و مانند گلّه گوسفند، مرا در ميان گرفتند.
١٣٠١. امام على ٧ در گزارش بيعت[١]: به سان شتران تشنه كه به آبخور رسند در حالىكه چوپان، آنها را رها ساخته و مهارشان را گشوده، گرد من ازدحام نمودند، به گونهاى كه گمان بردم كُشنده مناند يا اينكه برخى از آنان، كشنده برخى ديگر، در حضور مناند.
١٣٠٢. امام على ٧ به هنگام گزارش بيعتشكنى طلحه و زبير: نزد من آمديد و گفتيد: با ما بيعت كن.
گفتم: چنين نكنم.
گفتيد: آرى؟
گفتم: نه؛ و دست خود را جمع كردم، و شما دستانم را گشوديد، و دست خود را پس كشيدم، و شما آن را كشيديد. گرد من ازدحام نموديد، چونان شتران تشنه كه بر آبخور وارد شوند، به گونهاى كه گمان بردم كُشنده من هستيد و برخى از شما كُشنده ديگرى هستيد. آنگاه دست خود را گشودم و با اختيار، با من بيعت كرديد و در آغاز، طلحه و زبير، از روى ميل و اراده، و نه اجبار، با من بيعت كردند.
١٣٠٣. امام على ٧ در گزارش بيعت خود: دستم را گشوديد و من آن را بستم، و شما آن را كشيديد و من جمع كردم. آنگاه، مانند شتران تشنه كه به آبخورها وارد شوند، گرد من ازدحام نموديد، به گونهاى كه كفش از پايم در آمد و عبا از دوشم افتاد و ناتوانان، لگدمال شدند. شادمانى مردم از بيعت با من، بدان پايه رسيد كه خردسالان، شادمان شدند، بزرگسالان، لرزان لرزان، و ناتوانان، به سختى بدان جا روان شدند، و دخترانِ نورسيده [براى ديدن منظره] حجاب از چهره برگرفتند.
[١]. در نسخه فيض الإسلام: خطبه ٥٣ وشرح نهج البلاغة: ج ٤ ص ٦ متن سخن به گونهاى است كه ترجمه شد و همان صحيح است و آنچه در نسخه صبحى الصالح وشرح ابن ميثم، خطبه ٥٣ آمده كه:« من خطبة له ٧ وفيها يصف أصحابه بصفّين ...» و با اين مقدمه سخن را به جنگ صفّين مربوط مىكند، صحيح نيست؛ گرچه پايان خطبه، بدين مطلب اشارهاى دارد. گويا سيّد رضى دو خطبه را با هم جمع كرده است. براى پژوهش بيشتر پايان خطبه ٥٣ با آغاز خطبه ٤٣ و نيز آغاز خطبه ٥٣ با خطبه ٢٢٩ مقايسه گردد( ر. ك: بحار الأنوار: ج ٣٢ ص ٥٥٥ ح ٤٦٣).