دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٥٣ - ٥/ ٤ كوششهاى امام براى پيشگيرى از فتنه
عثمان گفت: با مردم گفتگو كن و برايم مهلت بگير تا از عهده ستمى كه بر آنان رفته، به در آيم.
امام ٧ فرمود: «آنچه در مدينه است، مهلتى نياز ندارد و مهلت آنچه در مدينه نيست، تا هنگام رسيدن فرمان تو به آن است».
١٢٠٢. شرح نهج البلاغة به نقل از ابن عبّاس: روزى شاهد بودم كه عثمان، على ٧ را سرزنش كرد و در ميان سخنانش به او گفت: تو را به خدا سوگند مىدهم كه درِ اختلاف را نگشايى. من به ياد دارم كه تو از عتيق[١] و پسر خطّاب، همچون اطاعت از پيامبر خدا، اطاعت مىكردى، در حالى كه از هيچ يك [از آن دو] كمتر نبودى؛ و من خويشى نسبىام با تو بيشتر و خويشى سببىام با تو نزديكتر است.
اگر مىگويى كه پيامبر خدا اين امر را براى تو قرار داد، پس هنگامى كه پيامبر ٦ در گذشت، ديديم كه بر سر آن كشمكش نمودى و سپس اقرار كردى. اگر آن دو، كار درستى نكرده بودند، چگونه با بيعتت، آنان را تأييد كردى و سر اطاعت فرود آوردى؟ و اگر در به دست گرفتن حكومت، كار خوبى كردند، من نيز در دين و شرافت و خويشاوندىام، از آنان كمتر نيستم. پس با من همان گونه باش كه با آنها بودى.
على ٧ فرمود: «امّا اختلاف: پناه بر خدا از اين كه باب اختلاف را بگشايم و راهى بدان هموار كنم؛ بلكه من، تو را از آنچه خدا و پيامبرش نهى مىكنند، نهى مىكنم و تو را به خير و صلاح خودت ره مىنمايم.
و امّا درباره ابو بكر و پسر خطّاب: اگر [آن دو،] آنچه را پيامبر خدا براى من قرار داده بود، گرفتند، تو و مسلمانان بِدان آگاهتريد، و مرا با آن، چه كارى است، كه مدّتهاست آن را رها كردهام! و اگر حقّ من نباشد و مسلمانان در آن، شريك و همسان باشند، پس تير به گودى گلو [ى شتر] اصابت كرده [و كار به پايان رسيده است]، و اگر فقط حقّ من باشد و نه حقّ آنان، به آنان وا گذار كردم، بدان راضىام و به اميد اصلاح، از آن دست شستهام.
و امّا درباره برابر بودن تو با آن دو [خليفه]: تو مانند هيچ كدام نيستى. آنها اين كار را به دست گرفتند؛ امّا خود و خاندانشان را از آن باز داشتند و [ليكن] تو و قومت همچون شناگر در ميان دريا، در آن فرو رفتيد.
پس اى ابو عمرو! به سوى خدا باز گرد و بنگر كه آيا از عمرت، جز به اندازه
[١]. نام ابو بكر است( ر. ك: الإصابة: ج ٤ ص ١٤٦).