دانشنامه اميرالمؤمنين بر پايه قرآن، حديث و تاريخ - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ١٤٩ - ٤/ ٥ جلوگيرى از اجراى حد بر وليد
على ٧ فرمود: «بدتر از اين را هم حق دارم، اگر فسق ورزد و مانع شود كه حقّ خداى متعال، از او گرفته شود».
١١٤٩. أنساب الأشراف به نقل از مسروق، درباره وليد بن عقبه: او در نماز، بد حال بود، تا بالا آورد. پس چهار نفر (ابو زينب، جندب بن زهير، ابو حبيبه غِفارى، صعب بن جثامه) براى پيگيرى كار او به سوى عثمان به راه افتادند و خبرش را به او دادند.
عبد الرحمن بن عوف پرسيد: او را چه شده؟ آيا ديوانه گشته است؟
گفتند: نه؛ بلكه مست كرده است.
عثمان، آنها را تهديد كرد و ترساند و به جندب گفت: آيا تو ديدى كه برادرم [وليد]، شراب مىنوشد؟
گفت: به خدا پناه مى برم! من گواهى مىدهم كه او را مست ديدم. او شرابْ بالا مىآورد و در همان حال مستى، انگشترش را از دستش بيرون آوردم و نفهميد.
ابو اسحاق [مورّخ] مىگويد: گواهان به نزد عايشه آمدند و او را از ماجراى ميان خود و عثمان و تندى عثمان با آنها آگاه ساختند.
عايشه ندا در داد كه: عثمان، حدود الهى را لغو كرده و گواهان را تهديد نموده است.
واقدى [سيرهنويس] مىگويد: گاه گفته مىشود كه عثمان، چند تازيانه به يكى از گواهان زد. آنها نيز نزد على ٧ آمدند و از او شكايت كردند.
على ٧ نزد عثمان آمد و فرمود: «حدود را تعطيل كردهاى و گروهى را كه بر ضدّ برادرت شهادت دادهاند، زدهاى. حكومت را دگرسان كردهاى، در حالى كه عمر گفت: بنى اميّه و بويژه خاندان ابو مُعيط را بر گُرده مردم بار نكن».
گفت: چه نظر مىدهى؟
فرمود: «نظر من اين است كه او را بركنار كنى و هيچ كارى از امور مسلمانان را به او وا نگذارى و درباره گواهان بپرسى و اگر مورد تهمت نبودند و [با وليد] دشمنى نداشتند، بر او حد جارى كنى».
گفته مىشود كه عايشه به عثمان درشتى كرد. عثمان نيز به او درشتى نمود و گفت: تو را به اين كار چه؟ تو فرمان يافتهاى كه در خانهات بنشينى! و گروهى، مانند
دانش نامه امير المومنين «٧» بر پايه قرآن، حديث و تاريخ، جلد ٣، ص١٥٠
امِرتِ أن تَقَرَّيَ في بَيتِكِ!! فَقالَ قَومٌ مِثلَ قَولِهِ، وقالَ آخَرونَ: ومَن أولى بِذلِكَ مِنها!! فَاضطَرَبوا بِالنِّعالِ، وكانَ ذلِكَ أوَّلَ قِتالٍ بَينَ المُسلِمينَ بَعدَ النَّبِيِّ ٦.[١]
١١٥٠. أنساب الأشراف فِي الوَليدِ بنِ عُقبَةَ: لَمّا شُهِدَ عَلَيهِ في وَجهِهِ، و أرادَ عُثمانُ أن يَحُدَّهُ، ألبَسَهُ جُبَّةَ حِبرٍ، و أدخَلَهُ بَيتا، فَجَعَلَ إذا بَعَثَ إلَيهِ رَجُلًا مِن قُرَيشٍ لِيَضرِبَهُ، قالَ لَهُ الوَليدُ: أنشَدَكَ اللّهُ أن تَقطَعَ رَحِمي، وتُغضِبَ أميرَ المُؤمِنينَ عَلَيكَ، فَيَكُفُّ.
فَلَمّا رَأى ذلِكَ عَلِيُّ بن أبي طالِبٍ، أخَذَ السَّوطَ ودَخَلَ عَلَيهِ ... وجَلَدَهُ.[٢]
تَحريفُ التّاريخِ في قَضِيَّةِ شُربِ الوَليدِ
من المواطن الملحوظة في تحريف التاريخ مسألة شرب الوليد الخمر، وإقامة الحدّ عليه.
فقد حاول الطبري في تاريخه عن طريق سلسلة سنده المشهورة: «السرّي، عن شعيب، عن سيف بن عمر» وابن الأثير في الكامل، تنزيه الوليد، خلافا لما ذَكَرته جميع النصوص التاريخيّة، ولما رواه المؤرّخون من شربه الخمر؛ فقد نزّهاه، واتّهما الشهود بالتآمر عليه، بدخولهم عليه وهو نائم، ونزعهم خاتمه، وشهادتهم عليه عند عثمان.
ودانهُ عثمان بإقامة الحدّ عليه مع علمه ببراءته، وفوّض إلى اللّه تعالى جزاء شهود الزور!!!
وذكرا أنّ الَّذي تولّى إقامة الحدّ هو سعيد بن العاص[٣].
قارن هذا القول مع قول أبي عمر في الاستيعاب، في ذكر أحوال الوليد بن عقبة:
[١]. أنساب الأشراف: ج ٦ ص ١٤٤، شرح نهج البلاغة: ج ٣ ص ١٩.
[٢]. أنساب الأشراف: ج ٦ ص ١٤٥، شرح نهج البلاغة: ج ٣ ص ٢٠؛ الشافي: ج ٤ ص ٢٥٤.
[٣]. تاريخ الطبري: ج ٤ ص ٢٧١ ٢٧٨، الكامل في التاريخ: ج ٢ ص ٢٤٥ و ٢٤٦.